|
روستای " قيدو " زيـــبـا و باصفـــــــا
این روستا یکی از روستا های بخش گله زن شهرستان خمین در استان مركزي می باشد
| |||||
|
به سلامتي باخبر شديم كه آب در رودخـــــانه قيدو جـــــاري شده و دل أهالي روستا رو شاد كرده ايشالا كه اين آب هميشه توي رودخـــونه قيدو جاري باشه ما كه خيلي خوشحال شديم
[ چهارشنبه 1392/03/08 ] [ 9:49 ] [ علی اکبر هاشمی ]
شعر از: آقای حسن طاهری * قيدو چه با صفا بودش * يادم مياد اون قديما،قيدو چه با صفا بودش رودخونه پر آبي داشت،همش لطف خدا بودش تو دشت و صحرا و چما،زحمت كشيدن مردما تو باغ و باغچه ها پر از انگور و ميوه ها بودش كشاورزا زنده به آب، عازم صحرا مي شدن محصولاي مهم شون گله ترياكا بــــودش يادم مياد بچه بودم،صحرا مي رفتيم با آقام همه مشغول كار بودن،روزي رسون خدا بودش همه چه مهربون بودن، تو حل مشكلات هم خونه انصاف آبادي،بزرگ سيدا بــــودش مامد علي شاكرمي، يادش بخير اون قديما رفيق با وفا شونم، حاجي غلامرضا بـــودش هر كسي كه مشكلي داشت،مشكل گشا خدا بودش تو راس مردماي ده، يه شخص كد خدا بودش آبادي مون مسجدي داشت،پا برج مش حيدر آقا اذون گوي مسجدمون،مش آقا مرتضي بودش آباديمون حمومي داشت، دم خونه حاج علي حمومي روستامونم،رضا اكبر آقا بودش رضا سليماني كه رفت، يه بنده خدا اومد حتما ميگين كي بود آره، قاسم حسن آقا بودش مدرسه مون چه با صفا،پشت انباري كد خدا از همكلاسيا قديم،غلام مامد آقا بودش تو مدرسه شير مي دادن، خرما پنير مي دادن هر چي كه بود گذشت و رفت، روزي بچه ها بودش هر كي كه تنبلي مي كرد،با چوب كتكش مي زدن چاره نبود خوب يا غلط،شيوه قديميا بودش تو درس رقیب هم بودیم گهی عقب گهی جلو شاگرد اول کلاسم اکبر دا رضا بودش بچه بوديم مي ترسيديم بازي كنيم تو مدرسه آخه بزرگ مدرسه،دكتر حبيب آقا بودش بچه هاي زبر و زرنگ يادم مياد اون قديما غلامرضا و اكبر و محمود كد خدا بودش تو شعبه نفتمون يكي،صب تا غروب نفت مي كشيد آره اون بنده خدا مشدي ذبيح الله بودش يادش بخير اون كرسيا، منقلاي پر از آتيش جاي شوفاژ و بخاري گرمي خونه ها بودش زمستونا برف مي اومد،صب تا غروب پارو به دس حتما مي گين چرا زياد،برا قديميا بودش ديگه ته برفا در اومد،آسمونم قهرش گرفت چون كه عبادتا همش، به خاطر ريا بودش حالا به هم پولها مي دن به اسم قرض الحسنه اما حقيقت اينه كه، سود پولا ربا بودش يادم مياد اون قديما،قيدو چه با صفا بودش چراغ توري و گرسوزا خورشيد خونه ها بودش عيداش چقد ديدني بود، به بچا عيدي مي دادن تو هر خونه مي بردنت،سفره هف سين ولا بودش محرماش چه با صفا، نذري و آش رشته ها سقاي دسته عزا،مشهدي مصطفي بودش برا گرفتن علم،شبا تا صب مسجد بوديم آخه مسئول اين كارا همين آقا رضا بودش گوسفندا نذري مي شدن،مردم كنار سفره ها نذري فقط توي عزا،حسين سر جدا بودش خلاصه كه چه ها بگم از مردماي با صفاش اما چه حيف كه پادشا،نوكر امريكا بودش از جانب خدا رسيد حضرت روح الله رسيد طرفداراي اين آقا ،اكــثر بچه ها بودش پير و جوون و بچه ها همه گفتن خدا خدا لطف و عنايت خدا، به سمت بنده ها بودش جنگي به پا شد تو وطن ، همه بسيج از مرد و زن مقصد ما كه جنگ نبود، بلكه برا دفاع بودش برا دفاع از دينمون،شهيد و هم اسير داديم اسير روستاي ما هم،حسين نصر الله بودش مفقود و جانباز كه زياد،تا اونجا كه يادم مياد يكي از جانبازامونم،ابوالفضل دايي رضا بودش حاج عباس و سيد اسماعيل، بابا كريم مرشدي از ديگه جانبازاي ده،همين حسين طلا بودش آخه خدا پاداش مي ده به هر كسي جهاد كنه كار جووناي ما هم،جهاد برا خدا بودش يادم مياد كه يك شهيد،چن سال جنازش نيومد حتما ميگين كي بود آره ،علي اكبر حاج ميرزا بودش يك گل تازه دومادم، يه چن سالي پيدا نبود آره اونم عباس گل باغ خاله زهرا بودش ربا طرف سه تا شهيد تقديم انقلاب كرد اون يكي شم غلامرضا،دردونه بابا بودش از شهداي ديگمون، مهندس دريايي بود آره همون تقي گل،باغ خاله كبرا بودش ابراهيما چه گلهايي پر پر شدن تو جبهه ها پر كشيدن رفتن بالا انگار گل خدا بودش داوود مير محمدي،حسن عزيز اوس غلام محسن مير محمدي مظلوم كوچه ها بودش سد عباس سيد حبيب،مردي تو ميدون عمل مثال شير غرش كنان، الگو بسيجيا بودش مردم بيايين عمل كنيم به حكم حق مثل قديم تا دوباره نعمت بياد، نگيم قديم رويا بودش [ یکشنبه 1392/01/18 ] [ 22:10 ] [ علی اکبر هاشمی ]
امسال بهار را با جاي خالي بدربزركم حاج غلامرضا طلايي شروع مي كنيم روحش شاد و يادش كرامي باد. [ جمعه 1391/12/18 ] [ 20:31 ] [ علی اکبر هاشمی ]
هندونه هاتون شیرین ،آجیلاتون پر پسته،پسته هاتون خندون ،اناراتون سرخ سرخ،دلتون شاد ویلداتون پیشاپیش مبارک. [ شنبه 1391/09/25 ] [ 14:56 ] [ علی اکبر هاشمی ]
اين آخرين عكس هاي هوايي هست كه از قيدو در www.maps.google.com ثبت شده است
اميدوارم خوشتون بياد http://up98.org/upload/server1/01/t/dt9pfft2036rptmypjjr.jpg اگر عکس باز نشد برای مشاهده عکس روی این لینک کلیک کنید
[ دوشنبه 1390/07/11 ] [ 0:0 ] [ علی اکبر هاشمی ]
با سلا م و تبريك سال نو به همه هم ولايتي ها ايشالا كه سال خوبي داشته با شيد اين عكس سنك نكاره بز كوهي در تنكه غرقاب در روستاي قيدو واقع شده است. توي ايام تعطيل سال نو مي تونيد از اين مكان ديدن كنيد....
[ سه شنبه 1390/01/02 ] [ 2:5 ] [ علی اکبر هاشمی ]
[ یکشنبه 1389/12/01 ] [ 11:23 ] [ علی اکبر هاشمی ]
وبلاگ ایشان بروز شده است برنامه برگزاري مراسم حاج امير يعقوبي در اين آدرس سايت ها قابل مشاهده است. [ دوشنبه 1389/06/22 ] [ 18:50 ] [ علی اکبر هاشمی ]
با سلام با يك سرچ كوچك در كه اين باعث خوشحالي است چون نشان دهنده رشد روز افزون فرهنگ اطلاع رساني درباره قيدو است و همچنين علاقه اهالي قيدو را به روستاي خودشان نشان مي دهد. آخرين وبلاگي كه درباره قيدو درست شده وبلاگ است: gheido.anzaliblog.com/ ما اهالي بلگفا از ايشان تشكر مي كنين كه جهت اطلاع رساني روستا تلاش مي كند موفق باشيد اين عكس هم از اين وبلاگ انتخاب شده
[ جمعه 1388/11/23 ] [ 11:54 ] [ علی اکبر هاشمی ]
موقعیت جغرافیایی قیدو همیشه مورد بحث استادان جغرافیا بوده استاد محمدی مدرس جغرافیا قیدو را به راه له ای تشبیه کرده که به رودخانه منتهی می شود از سرا شیبی که به سرچشمه منتهی می شود را حساب کنید به خاطره شکل دره ای مانند روستا این شکل له ای فرض گرفته شده است. تقریبا حساب کنید قیدو در یک گودال بزرگ است در کنار رودخانه.. از سمت غرب روستا ته ها ـ مورـ آن را احاطه کرده از جنوبش کوه های ـکوه سفیدـ از شمالش در امتداد رودخانه قرار دارد و جنوبش هم به دره ها منتهی میشود.... این ساختار که در کنار هم قرار گرفته بسیار بی نظیر است که اگر سدی روی این رودخانه زده نشده بود طراوت روستا بهتر از این بود همیشه این ساختار در مناطق کوهستانی محلی برای یکجا نشینی بوده است و روستای قیدو مثال خوبی از یک روستای دره ای برای اساتید جغرافیا بوده است.. از کسسانی که تا به کنون از این منظره دره ای قیدو دیدن نکردند یک بار هم که شده از این مناظر دیدن کنید...مطمئن باشید لذت می برید مخصوصا در فصل بهار....
.................................................... ۱. استاد محمدی از اساتید برجسته جغرافیای کشور است. [ پنجشنبه 1388/04/11 ] [ 12:23 ] [ علی اکبر هاشمی ]
بعده خونه تكوني و سفيد كاري خونه هاي كاگلي معمولا خمير عيد ميكردن و نون شيري (شاته شيري) و فطير شيري (شيرمال) كه خيلي خوشمزه بيد مي پختن. ولاي يكي از فطيرا يه مهره آبي كه به آن " كوجك" مي گفتن مي گذاشتن و سر سفره هف سين اون فطيرا بين افراد خونواده تقسيم مي كردن و اون مهره كه مشخص نبود توي سهم هر كدام از افراد كه در مي اومد يه گوساله ماده به عنوان عيدي از پدر خونواده مي گرفت. قبله اينكه سفره هف سين باب شه برا پذيرايي مهمونا تو مجيمه مسي كشمشو وسنجدو پولكي وگزهاي چوقتي كه من خيلي اونهارادوست داشتم با گزآرتي وتخمه كدو و تخمه خربزه وگاهي دربعضي جاها كه مي رفتيم سوهان و نقل گشنيزي و نخودچي كشمش هم بيدوميوه به ندرت درمجيمه ديده مي شد راستي يادم نره گندم شادونه وقاووت يا قوت كه معمولا روي ان يك قاشق مسي بيد هم مي گذاشتند بود و بعضي ها هنگام خوردن قو ت عطسه ي هم مي كردند و … بچه معمولا حق نداشتند كه دست درازي به مجيمه كنند مگر اينكه آقا يا ننه چيزي برداره و به اونا بده …؟! به بچه ها معمولا تخمه مرغ رنگي كه با...غلاغ يا لنجاس(روناس) رنگ شده و اوپز شده بيد ميدادن. غذاي مردماي ده شب عيد به سه دسته تقسيم مي شد. رشته پلو دو شوه , پلو خورا سه شوه , خو مونده ها " ماسوه " مي خوردن. ماسوه : برنجي بود كه با كشكه ساويده شده پخته مي شد ؟؟؟!!! رشته پلو : رشته بريده شده را خشك مي كردند و با برنج طبخ مي كردند.؟؟! عيد ديدني هم معمولا زنها در خو نه مي موندن و مردا طايفه اي يا دسته جمعي به عيد ديدني مي رفتن تا اول انقلاب كه ديگه تو مسجد باب شد و مردم صبح اول فروردين به مسجد مي روند و همديگر را مي بينند بعد فاميلاي نزديك به خو نه هم مي روند. سيزده به درم همه مي رفتن كنار روخونه و سبزه هايي كه زنهاي ده برا عيد از دو هفته قبله عيد درست كرده بودن به او مينداختن.
[ سه شنبه 1387/12/06 ] [ 21:10 ] [ علی اکبر هاشمی ]
انشا ا... نماز و روزه های همه قیدویی ها قبول درگاه حق.
---------------------------------------------------------------- یک تو ضیح : مدتی است که وبلاگ کمی نسبت به گذشته از تب و تاب افتاده ، هم بازدید کننده ها و نظردهنده ها کمتر شده و هم اضافه کردن مطالب جدید. من از کوتاهی خودم عذرخواهی میکنم: مدتی به ایران عزیز سفر کرده بودم و چندی است که اینجا سرم بسیار شلوغ بود. دوستان عزبزی هم هنگام ارسال نظر قسمت نظر خصوصی را علامت زده اند که پس از تایید هم ، نظر مربوط به قسمت عموم منتقل نمی شود. لذا اگر میخواهید نظرتان به قسمت نظرات وارد شود قسمت نظر خصوصی را علامت نزنید. و آخر اینکه این وبلاگ در آغاز راه است و ما هم کم تجربه. اگر اشتباهی رخ داده و یا شما از چیزی دلخور شده اید صمیمانه عذرخواهی میکنیم. لطفا مطالب ارزشمند خویش را درباره قیدو برای وبلاگ ارسال نمایید و با ثبت نظرات خود بر غنای آن بیفزایید. ---------------------------------------------------- امروز شنیدم دو قیدویی دیگر هم از قیدو کم شده - خاله ربابه همسرمرحوم دا مصطفی نصیری و خاله مریم همسر مرحوم محمد حسین زمانی - خداوند آنها را در این ایام و لیالی رحمت ، بیامرزاد. ------------------------------------------------------------------ حال و هوای قیدو در ماه رمضان حال و هوای دیگری بود ، معمولا آقا رضا چند روز قبل از ماه رمضان به قم می رفت و به قول معروف آخوند می آورد. برای من اون سالی که آقای معنوی اومده بود خیلی در ذهنم مونده ، شاید چون کنکوری بودم. سحر ها هم به مسجد میرفتیم. صدای بلند صلوات دا رضا مرشدی ، چرت زدن حاج عزت و حاج قدرت پای منبر، چای های روضه های آخاله حجت و عباس آقای قاسمی، ختم خونی ها و افطاری های پشت سر هم ( بعضی از این " خط خونا" قرانا رو برای ۳۰ روز خونشون نگه می داشتند و هر روز همونا رو می خوندن و فقط افطارا میرفتند افطاری خوردن) ، رقابت برای مکبر وایستادن ( یه بار مکبر بودم و صف جلو دا رحمت شاکرمی و عام علی طلایی و سایرین بودن. در مسجد هنوز جای قدیمش بود. آ قای جعفری از در وارد شد . این دو عزیز در وسط نماز سر خود را به طرف در برگردوندند تا ببینند کیه. من هم خندم گرفت و اشتباه کردم). به هر حال دل پاک و ساده ای دارند این اهالی. یاد اذان های سد آقا مرتضی ، نماز عید فطر سر مور ، و بلافاصله روضه عام درویش هم به خیر. التماس دعا ، ابراهیم طلایی [ یکشنبه 1387/06/24 ] [ 21:28 ] [ ابراهیم طلایی ]
دهیاری یا همان شورای ده قیدو یکی از بخشهای اساسی در پیشبرد کارهای روستا می باشد . اعضای شورا در سمت خود با مسئولیتهای زیادی روبه رو هستند که مهمترین مسئله را می توان در توسع روستا خلاصه کرد. استفاده از شیوه های نوین کشاورزی و صنعتی در روستا و آوردن امکانات موجود و تشویق سرمایه گذاران در این زمینه باعث رشد روستا شده و ما شاهد بوجود آمدن ده ها کارگاه و استخرهای پرورش ماهی و گلخانه ها و.... در روستا هستیم به خاطر اینکه روستای ما کشش اینچنین کارها را دارد و نباید از دیگر روستاها که هم اکنون دارای چنین امکاناتی هستند عقب ماند.فقط با یاری یکدیگر و یکپارچه بودن و متحد بودن و یاری خدای متعال است که میشود پیشرفت کرد. یکی از وظایف اعضلی شورا برطرف کردن مشکلات روستا و تمای های مداوم با مسئولین چه در شهر خمین و چه در سطح کشوری می باشد. این روزها تنها مشکلس که دامنگیر مرردم روستاست و از عوامل مهم مهاجرت مردم از روستا می باشد مسئله و مشکل کم آبی می باشد که امید است با تلاش اعضای شورا این معضل بسیار بزرگ حل شود. امید است که همیشه شاهد پیشرفت روستایمان باشیم ان شا الله...والسلام [ سه شنبه 1387/06/05 ] [ 18:49 ] [ علی اکبر هاشمی ]
[ دوشنبه 1387/04/10 ] [ 11:54 ] [ علی اکبر هاشمی ]
تاريخچه قيدو ؟؟؟!!! بعد از بحث هاي متفاوتي كه از زمان راه اندازي وبلاگ قيدو در وب صورت گرفته من جاي بحث در مورد تاريخچه قيدو- و اينكه قيدو چگونه بوجود آمد يا اينكه اين نا م " قيدو " را چه كسي يا كساني بر روي روستا گذاشتند و معني قيدو يعني چي ؟ - را خالي ديدم و خواستم با مطرح كردن اين بحث و استفاده از نظرات شما هم ولايتي هاي عزيز به نظريه اصلي در مورد تاريخچه قيدو برسيم چون من تاكنون در مورد تاريخچه قيدو نظرات گوناگوني شنيدم ولي نظريه اصلي را در مورد اين روستا پيدا نكردم. در كتاب " گذري در تاريخ خمين " نوشته كه اين روستا از نام يكي از سرداران مغول گرفته شده است . اين شخص نامش " قيدو خان " بوده كه به خاطر افتخارات زيادي كه كسب كرده نام روستاي ما را به نام او گذاشتند يا شايد روستا و زمين هاي او را به عنوان پاداش به او داده اند ؟؟؟!! يا اينكه از قديمي هاي قيدو شنيده ام كه گفته اند "قيدو" به خاط اين قيدو شد كه مردم قيد آب نبودند –به خاطر زياد بودن آب- كه اينطور ميشود : قيد + او ( آب ) = قيدو ....؟؟؟!!! علت بوجود آمدن قيدو را هم در كنار رودخانه پر آب و خروشان قم رود قرار گرفتن ، مي دانند .يا اينكه سرزمين حاصلخيزي بوده ولي نظريه جامع تر و بهتري وجود ندارد ولي با وجود تاريخي شناخته شدن سنگ نگاره هاي قيدو فكر كنم تاريخچه قديمي داشته باشد.؟؟!! مخلص كلام اينكه ما تا كنون نظريه مورد قبولي در مورد اسم قيدو يا تاريخچه آن كه چگونه بوجود آمده يا اينكه اولين ساكنان قيدو يا اينكه چه طايفه اي براي اولين بار در قيدو مستقر شدند نداريم ..شايد شما اطلاعات بيشتري درباره اين موارد داشته باشيد كه خوشحال مي شويم از نظريه هاي شما در اين بحث استفاده كنيم.... هر طايفه يا خانواده مي تواند در مورد كوچ يا مهاجرت پدران و پدربزرگان خود به "قيدو" در قسمت " يادگاري بنويس" براي ما و ديگر اهالي توضيحاتي بدهد و ما را از تاريخچه "قيدو " و گذشتگان و بزرگان آن آگاه كند. فكر كنم اين بحث با نظرات شما از بهترين و زيبا ترين بحث ها بشود ؟؟!!! "منتظر نظرات شما هستيم هر خانواده و فاميلي يك نظر ! "
راستی وبلاگ قیدو هم ۲ ساله شد . به تمام هم ولایتی های عزیز و مهربان قیدو تبریک می گوییم.. ایشالا بتونیم با هم کاری شما وبلاگ را هر روز بهتر از دیروز کنیم . ان شاء الله [ دوشنبه 1387/04/10 ] [ 11:42 ] [ علی اکبر هاشمی ]
دیروز رفته بودم یه آرایشگاه اینجا . همینطور که زیر تیغ آرایشگر بودم و می بایست به سوالاتش جواب بدم یاد آرایشگاه داغ دا رضا سلمونی کنار تین افتادم. گفتم ابنو بنویسم هم یه یادی از دا رضا بشه و سلمونیش و هم یه کم تنوع در این بحث های جالب.
دا رضا تخصص خاصی داشت در اینکه سر بچه ها رو یه جوری بزنه که شنبه سر صف نه آقای عبداللهی بتونه گیر بده نه حتی آقای کوچکی. همه بچه ها مجبور بودیم با ۴ بزنیم تا سال دوم دبیرستان اما وقتی دیگه رفته بودیم راهنمایی و با سرویس مختلط می رفتیم رباطمراد خیلی از بچه ها دوست نداشتند با ۴ بزنند یا به اصطلاح کچل کنند مخصوصا اگه گوشها آینه بغل می شد. دوست داشتند که صبح ها آبی بش بزنند و یا سایه بونی درست کنند(!). دا رضا همین کار و به نحو احسن انجام می داد. اون زمان ۲ تا ماشین دستی داشت . یه ۱ و یه ۴ و سر همه برو بچ رو باش میزد. وقتی دو شغله بود (حمومی و سلمونی) هر دو کار رو تو یه office می کرد. آینه هم در کار نبود ، سر تو میدادی بعد از چند دقیقه تحویل می گرفتی. جمعه عصر ها توی تین خیلی شلوغ بود تا برا شنبه آماده بشند برن مدرسه. کلی موهای صاف و موجی و ... کف تین بود. اگه هوا خوب بود هم در هوای آزاد جلوی حمام سر بچه ها رو می زد. یه صندلی Arm Chair داشت با یه پارچه کرم رنگ که یه تکونی بهش می داد و دور گردن نفر بعد مینداخت. با پول حموم جمعا ۱۰ یا ۱۵ تومن می شد. بعد که دو شغله بودن رو دولت منع کرد آرایشگاه منتقل شد به یه اتاق خیلی تاریک در چاله خندق کنار مغازه آقالی. الان ظاهرا خراب شده. یه روزی اونجا محل گیم بچه ها بود البته فقط فوتبال دستی. دا رضا در این مکان جدید یه آینه دست مشتری می داد که بایستی تا آخر جلوی صورتت نگه داری، حیف که از بس نور کم بود چیزی نمیدیدی. البته از آب پاش هم ایشون استفاده میکرد. بعد از مدتی آرایشگاه به اون طرف خیابون کنار خونه آقا مرتضی حسینی منتقل شد. اونجا پر نور تر بود و دو تا آینه بود. دا رضا مشتری غیر قیدویی هم داشت. آخر کار هم یه آینه پشت سرت می گرفت ببینی چطوره! قیمت ها هم بر اساس تورم و امکانات و مدلهای مختلف مو تعیین می شد. یادمه با ۱۰ تومن برا زدن با ۴ شروع می شد تا ۵۰ تومن برا سر و صورت. عباس آقای طاهری (میرزا عباس خودمون) می گفت : من همه مدلهای دارضا را دوست دارم غیر از اینکه برا کوتاه کردن جلوی مو مثل بچه ها با شونه مو ها را صاف می کنه رو پیشونی بعد با قیچی بصورت گرد یا خط مستقیم قیچی می کنه! البته دا رضا پذیرش خصوصی در منزل خودش و یا ارایه سرویس سیار در منازل مشتریان را هم داشت. الان نمیدونم این آرایشگاه کجا مسقره؟ و دا رضا این تجربه ارزشمند رو آیا به دیگری منتقل کرده یا خیر. به هر حال خدا ایشو ن را عاقبت به خیر کند. وقتی سرش شلوغ بود می گفت سرت رو بذار اینجا بعد از ظهر بیا ببرش! [ دوشنبه 1387/04/03 ] [ 17:29 ] [ ابراهیم طلایی ]
این روستا در در 22 کیلو متری جنوب شرقی شهرستان خمین از استان مرکزی قرار دارد . زبان مردم آن فارسی است . از محصولات این روستا گندم . جو . چقندر قند. کلزا . تنباکو . پیاز و خوراک های دامی می باشد. جمعیت این روستا بالغ بر 500 نفر می باشد که بیشتر به کشاورزی و دامداری مشغول هستند . از جاذبه های این روستا می توان به سرچشمه قیدو. بند قیدو. برج قدیمی . رود خانه قیدو . برج کفتر خانه . قلعه های قدیمی و... نام برد. این روستا به خاطر موقعیت جغرافیایی خود منظره زیبایی را در یک دره به خود نمای زیبایی داده است. [ چهارشنبه 1387/03/29 ] [ 15:47 ] [ علی اکبر هاشمی ]
|
|||||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||||