تبليغاتX
با سلام خدمت تمام هم ولايتيهاي عزيز به قيدو يي ديگر خوش آمديد روستای " قيدو " زيـــبـا و باصفـــــــا
روستای " قيدو " زيـــبـا و باصفـــــــا

این روستا یکی از روستا های بخش گله زن شهرستان خمین در استان مركزي می باشد
 
 
علی اکبر هاشمی

وبلاگ قیدو اولین وبلاگ در این زمینه می باشد و شامل اخبار و معرفی روستای قیدو برای اهالی و مردم ایران تهیه شده است. بماند يادگاري
aliha132002@yahoo.com

 

پیوند ها

گروه زبان و ادبیات عرب دانشگاه قم ( علي اكبر )

نوشته هاي پدر بزرگم(حاج غلامرضا طلايي)

وب پيامبر اعظم (علي اكبر )

سنگ نگاره هاي ايران ( آقاي ناصري فرد)

برو بچه هاي ادبيات عرب دانشگاه قم (علي اكبر )

عمو اكبر (شهید علی اکبر طاهري)

خمين سيتي

سازمان ايرانگردي استان مركزي

سايت روستاي خان آباد شهرستان خمين

سایت روستای یمن شهرستان خمین

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

موقعیت جغرافیایی قیدو

نـــــــوروز قــــــــــــیدویی

دستاوردهای 30 ساله انقلاب در قیدو

معرفی سایت

قیدو در ماه رمضان

شورای روستایی قیــــــــــــــــــــــــــــــــدو

عکس های قیدو

تاریخچه قیدو ...؟؟؟!!!!

آرایشگاه تین

نگاهی کلی به روستای قیدو..

 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0





Powered by WebGozar

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

موقعیت جغرافیایی قیدو

موقعیت جغرافیایی قیدو همیشه مورد بحث استادان جغرافیا بوده

استاد محمدی مدرس جغرافیا قیدو را به راه له ای تشبیه کرده که به رودخانه منتهی می شود 

از سرا شیبی که به سرچشمه منتهی می شود را حساب کنید به خاطره شکل دره ای مانند روستا این شکل له ای فرض گرفته شده است.

تقریبا حساب کنید قیدو در یک گودال بزرگ است در کنار رودخانه..

از سمت غرب روستا  ته ها ـ مورـ  آن را احاطه کرده از جنوبش  کوه های ـکوه سفیدـ از شمالش در امتداد  رودخانه قرار دارد  و جنوبش هم به دره ها منتهی میشود....  این ساختار که در کنار هم قرار گرفته بسیار بی نظیر است

که اگر سدی روی این رودخانه زده نشده بود طراوت روستا بهتر از این بود

همیشه این ساختار در مناطق کوهستانی محلی برای یکجا نشینی بوده است و  روستای قیدو مثال خوبی از یک روستای دره ای برای اساتید جغرافیا بوده است..

از کسسانی که تا به کنون از این منظره دره ای قیدو دیدن نکردند  یک بار هم که شده از این مناظر دیدن کنید...مطمئن باشید لذت می برید مخصوصا در فصل بهار....

 

....................................................

۱. استاد محمدی از اساتید برجسته جغرافیای کشور است.

پنجشنبه 1388/04/11 |

 

نـــــــوروز قــــــــــــیدویی

بعده خونه تكوني و سفيد كاري خونه هاي كاگلي معمولا خمير عيد

ميكردن و نون شيري (شاته شيري) و فطير شيري (شيرمال) كه خيلي خوشمزه بيد مي پختن. ولاي يكي از فطيرا  يه مهره  آبي كه

به آن " كوجك" مي گفتن مي گذاشتن و سر سفره هف سين اون فطيرا بين افراد خونواده تقسيم مي كردن و اون مهره كه مشخص نبود توي سهم هر كدام از افراد كه در مي اومد يه گوساله ماده به عنوان عيدي از پدر خونواده مي گرفت.

قبله اينكه سفره هف سين باب شه  برا پذيرايي مهمونا تو مجيمه مسي كشمشو وسنجدو پولكي وگزهاي چوقتي كه من خيلي اونهارادوست داشتم با گزآرتي وتخمه كدو و تخمه خربزه وگاهي دربعضي جاها كه مي رفتيم سوهان  و نقل گشنيزي و نخودچي كشمش هم بيدوميوه به ندرت درمجيمه ديده مي شد راستي يادم نره گندم شادونه وقاووت يا قوت كه معمولا روي ان يك قاشق مسي بيد هم مي گذاشتند بود و بعضي ها هنگام خوردن قو ت عطسه ي هم مي كردند و …

بچه معمولا حق نداشتند كه دست درازي به مجيمه كنند مگر اينكه آقا يا ننه  چيزي برداره و به اونا بده …؟! به بچه ها معمولا تخمه مرغ رنگي كه  با...غلاغ يا لنجاس(روناس) رنگ شده و اوپز شده بيد ميدادن. غذاي مردماي ده شب عيد به سه دسته تقسيم مي شد. رشته پلو دو شوه ,  پلو خورا سه شوه , خو مونده ها " ماسوه " مي خوردن.

ماسوه : برنجي بود كه با كشكه ساويده شده پخته مي شد ؟؟؟!!!

رشته پلو : رشته بريده شده را خشك مي كردند و با برنج  طبخ مي كردند.؟؟!

عيد ديدني هم معمولا زنها در خو نه مي موندن و مردا طايفه اي يا دسته جمعي به عيد ديدني مي رفتن تا اول انقلاب كه ديگه تو مسجد باب شد و مردم صبح اول فروردين به مسجد مي روند و همديگر را مي بينند بعد فاميلاي نزديك به خو نه هم مي روند.

 سيزده  به درم همه مي رفتن كنار روخونه  و سبزه هايي كه زنهاي ده برا عيد از دو هفته قبله عيد درست كرده بودن به او مينداختن.

سه شنبه 1387/12/06 |

 

دستاوردهای 30 ساله انقلاب در قیدو

در طی این ۳۰ سال عمر انقلاب اسلامی قیدو از برکاتی برخوردار شده است که از جمله آنان :سال ۱۳۵۹ برق به روستا آمد همچنین در سال ۱۳۶۱ آب آشامیدنی  در سال ۱۳۷۸ جاده  آسفالت  در سال ۱۳۸۲ تلفن و در روز۲۱ بهمن سال ۱۳۸۷ لوله کشی گاز انجام و اولین شعله آن در مسجد جامع روستای قیدو روشن گردید.

در پایان جا دارد یادی از روح بلند و ملکوتی حضرت امام(ره) و شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی و تمامی رفتگان این روستا نموده و برای شادی روح آنها  صلوات ...

نویسنده :م.طلایی

پنجشنبه 1387/11/24 |

 

معرفی سایت

السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك (ع)

با سلام و درو بر همشهريان  پاك و مومن قيدو

همان طور كه مي دانيد چيزي تا عاشوراي حسيني نماده و دلهاي تپيده شيعيان منتظر آمدنش هستند.

يا ابا عبدالله چه دلهايي را شيفته خود نساختي و به تسخير خود در نياوردي ؟! "عاشق حسين(ع) در كشور اسلاميمان و در همين روستاي كوچك خودمان كم نداريم .از سقاي دسته هاي عزاداري ابا عبدالله گرفته تا زنجير زنان و سينه زنان و علمداران و مداحان و دست اندركاران برگزاري هيئت هاي حسيني در مسجد قيدو و در روستا.

امروز يكي ديگر از خادمان حسيني و هم ولايتي هاي خودمان را كه تاكنون براي بسياري از ما ناشناخته

مانده و اين نشانه شخصيت اوست را ميخواهم معرفي كنم .

آري او كسي نيست جز مداح بي رياي قيدوي خودمان : حـــــاج امــــير يعقوبي

براي بهتر شناختن اين مداح هم ولايتي خودمان مي توانيد به سايت شخصي ايشان مراجعه بفرماييد و اطلاعات كافي را در مورد ايشان كسب كنيد.                                                                         

اين متن تعريف يا تمجيد از ايشان نبود فقط اطلاعي بود عمومي براي نشان دادن فرزندان قيدو  و تشويق شما همشهريان عزيزش به ادامه كارش در عرصه مداحي ابا عبدالله حسين (ع).اين خاك هميشه حاصل خيز است در راه اسلام و آباداني ايران عزيز

معرفی سایت مدادح اهل بیت حاج امیر یعقوبی :

http://yaalamdar.com

منتظر نظراتتان هستیم

سه شنبه 1387/08/28 |

 

قیدو در ماه رمضان

انشا ا... نماز و روزه های همه قیدویی ها قبول درگاه حق.

----------------------------------------------------------------

یک تو ضیح : مدتی است که وبلاگ کمی نسبت به گذشته از تب و تاب افتاده ، هم بازدید کننده ها و نظردهنده ها کمتر شده و هم اضافه کردن مطالب جدید. من از کوتاهی خودم عذرخواهی میکنم: مدتی به ایران عزیز سفر کرده بودم و چندی است که اینجا سرم بسیار شلوغ بود.

دوستان عزبزی هم هنگام ارسال نظر قسمت نظر خصوصی را علامت زده اند که پس از تایید هم ، نظر مربوط به قسمت عموم منتقل نمی شود. لذا اگر میخواهید نظرتان به قسمت نظرات وارد شود قسمت نظر خصوصی را علامت نزنید.

و آخر اینکه این وبلاگ در آغاز راه است و ما هم کم تجربه. اگر اشتباهی رخ داده و یا شما از چیزی دلخور شده اید صمیمانه عذرخواهی میکنیم.

لطفا مطالب ارزشمند خویش را درباره قیدو برای وبلاگ ارسال نمایید و با ثبت نظرات خود بر غنای آن بیفزایید.

----------------------------------------------------

امروز شنیدم دو قیدویی دیگر هم از قیدو کم شده - خاله ربابه همسرمرحوم دا مصطفی نصیری و خاله مریم همسر مرحوم محمد حسین زمانی - خداوند آنها را در این ایام و لیالی رحمت ، بیامرزاد.

------------------------------------------------------------------

حال و هوای قیدو در ماه رمضان حال و هوای دیگری بود ، معمولا آقا رضا چند روز قبل از ماه رمضان به قم می رفت و به قول معروف آخوند می آورد. برای من اون سالی که آقای معنوی اومده بود خیلی در ذهنم مونده ، شاید چون کنکوری بودم. سحر ها هم به مسجد میرفتیم. صدای بلند صلوات دا رضا مرشدی ، چرت زدن حاج عزت و حاج قدرت پای منبر، چای های روضه های آخاله حجت و عباس آقای قاسمی، ختم خونی ها و افطاری های پشت سر هم ( بعضی از این " خط خونا" قرانا رو برای ۳۰ روز خونشون نگه می داشتند و هر روز همونا رو می خوندن و فقط افطارا میرفتند افطاری خوردن) ، رقابت برای مکبر وایستادن ( یه بار مکبر بودم و صف جلو دا رحمت شاکرمی و عام علی طلایی و سایرین بودن. در مسجد هنوز جای قدیمش بود. آ قای جعفری از در وارد شد . این دو عزیز در وسط نماز سر خود را به طرف در برگردوندند تا ببینند کیه. من هم خندم گرفت و اشتباه کردم).

به هر حال دل پاک و ساده ای دارند این اهالی. یاد اذان های سد آقا مرتضی ، نماز عید فطر سر مور ، و بلافاصله روضه عام درویش هم به خیر.

التماس دعا ، ابراهیم طلایی

یکشنبه 1387/06/24 |

 

شورای روستایی قیــــــــــــــــــــــــــــــــدو

9qly2x8vvs1idy3fcrgn.jpg

دهیاری یا همان شورای ده قیدو یکی از بخشهای اساسی در پیشبرد کارهای روستا می باشد . اعضای شورا در

سمت خود با مسئولیتهای زیادی روبه رو هستند که مهمترین مسئله را می توان در توسع روستا خلاصه کرد.

استفاده از شیوه های نوین کشاورزی و صنعتی در روستا و آوردن امکانات موجود و تشویق سرمایه گذاران در این

زمینه باعث رشد روستا شده و ما شاهد بوجود آمدن ده ها کارگاه و استخرهای پرورش ماهی و گلخانه ها و....

در روستا هستیم به خاطر اینکه روستای ما کشش اینچنین کارها را دارد و نباید از دیگر روستاها که هم اکنون

دارای چنین امکاناتی هستند عقب ماند.فقط با یاری یکدیگر و یکپارچه بودن و متحد بودن و یاری خدای متعال است

که میشود پیشرفت کرد.

یکی از وظایف اعضلی شورا برطرف کردن مشکلات روستا و تمای های مداوم با مسئولین چه در شهر خمین و چه

در سطح کشوری می باشد. این روزها تنها مشکلس که دامنگیر مرردم روستاست و از عوامل مهم مهاجرت مردم

از روستا می باشد مسئله و مشکل کم آبی می باشد که امید است با تلاش اعضای شورا این معضل بسیار

بزرگ حل شود. امید است که همیشه شاهد پیشرفت روستایمان باشیم ان شا الله...والسلام

سه شنبه 1387/06/05 |

 

عکس های قیدو

ejgs6qt5srl26badtr5w.jpg bp30026dp8hsxxmilwsm.jpg

jrl6njjeji14y4lg7xj6.jpg y31xycojvqr8wvg1gqmp.jpg

g2lpy6eryl810tnbvwhv.jpg     yfr7qz0hnuymlpktwxa3.jpg 

فصل برداشت گندم در قیدو بوسیله کمباین ..

دشت و مزرارع گندم قیدو...

عکس از خودم چون دیروز قیدو بودم مشغول برداشت محصول..؟؟!!!

واقعا کشاورزی قدیم سخت بوده ها.....

دوشنبه 1387/04/10 |

 

تاریخچه قیدو ...؟؟؟!!!!

تاريخچه قيدو ؟؟؟!!!

 

بعد از بحث هاي متفاوتي كه از زمان راه اندازي وبلاگ قيدو  در وب صورت گرفته من  جاي بحث در مورد تاريخچه قيدو- و اينكه قيدو چگونه بوجود آمد يا اينكه اين نا م " قيدو " را چه كسي يا كساني بر روي روستا گذاشتند و معني قيدو يعني چي ؟ - را خالي ديدم و خواستم با مطرح كردن اين بحث و استفاده از نظرات شما هم ولايتي هاي عزيز به نظريه اصلي در مورد تاريخچه قيدو برسيم  چون من تاكنون در مورد تاريخچه قيدو نظرات گوناگوني شنيدم ولي نظريه اصلي را در مورد اين روستا پيدا نكردم.

 

  در كتاب " گذري در تاريخ خمين " نوشته كه اين روستا از نام يكي از سرداران مغول گرفته شده است . اين شخص نامش " قيدو خان " بوده كه به خاطر افتخارات زيادي كه كسب كرده نام روستاي ما را به نام او گذاشتند يا شايد روستا و زمين هاي او را به عنوان پاداش به او داده اند ؟؟؟!!  يا اينكه از قديمي هاي قيدو شنيده ام كه گفته اند "قيدو" به خاط اين قيدو شد كه مردم قيد آب نبودند –به خاطر زياد بودن آب-  كه اينطور ميشود : قيد + او  ( آب ) = قيدو  ....؟؟؟!!!

  

علت بوجود آمدن قيدو را هم در كنار رودخانه پر آب و خروشان قم رود قرار گرفتن ، مي دانند .يا اينكه سرزمين حاصلخيزي بوده ولي نظريه جامع تر و بهتري وجود ندارد ولي با وجود تاريخي شناخته شدن سنگ نگاره هاي قيدو  فكر كنم تاريخچه قديمي داشته باشد.؟؟!!

 

   مخلص كلام اينكه ما تا كنون نظريه مورد قبولي  در مورد اسم قيدو يا تاريخچه آن كه چگونه بوجود آمده يا اينكه اولين ساكنان قيدو يا اينكه چه طايفه اي براي اولين بار در قيدو مستقر شدند نداريم ..شايد شما اطلاعات بيشتري درباره اين موارد داشته باشيد كه خوشحال مي شويم از نظريه هاي شما در اين بحث استفاده كنيم....

 

هر طايفه يا خانواده مي تواند در مورد كوچ يا مهاجرت  پدران و پدربزرگان خود به "قيدو" در قسمت " يادگاري بنويس" براي ما و ديگر اهالي توضيحاتي بدهد و ما را از تاريخچه "قيدو " و گذشتگان و بزرگان آن  آگاه كند.

 

فكر كنم اين بحث با نظرات شما از بهترين و زيبا ترين بحث ها بشود ؟؟!!!

             "منتظر نظرات شما هستيم  هر خانواده و فاميلي يك نظر ! "

 

راستی وبلاگ قیدو هم ۲ ساله شد . به تمام هم ولایتی های عزیز و مهربان قیدو تبریک می گوییم..

ایشالا بتونیم با هم کاری شما وبلاگ را هر روز بهتر از دیروز کنیم . ان شاء الله

              ezft9sm3375unphuy8ki.jpg

دوشنبه 1387/04/10 |

 

آرایشگاه تین

دیروز رفته بودم یه آرایشگاه اینجا . همینطور که زیر تیغ آرایشگر بودم و می بایست به سوالاتش جواب بدم یاد آرایشگاه داغ دا رضا سلمونی کنار تین افتادم. گفتم ابنو بنویسم هم یه یادی از دا رضا بشه و سلمونیش و هم یه کم تنوع در این بحث های جالب.

دا رضا تخصص خاصی داشت در اینکه سر بچه ها رو یه جوری بزنه که شنبه سر صف نه آقای عبداللهی بتونه گیر بده نه حتی آقای کوچکی. همه بچه ها مجبور بودیم با ۴ بزنیم تا سال دوم دبیرستان اما وقتی دیگه رفته بودیم راهنمایی و با سرویس مختلط می رفتیم  رباطمراد خیلی از بچه ها دوست نداشتند با ۴ بزنند یا به اصطلاح کچل کنند مخصوصا اگه گوشها آینه بغل می شد. دوست داشتند که صبح ها آبی بش بزنند و یا سایه بونی درست کنند(!).

دا رضا همین کار و به نحو احسن انجام می داد. اون زمان ۲ تا ماشین دستی داشت . یه ۱ و یه ۴ و سر همه برو بچ رو باش میزد. وقتی دو شغله بود (حمومی و سلمونی) هر دو کار رو تو یه office  می کرد. آینه هم در کار نبود ، سر تو میدادی بعد از چند دقیقه تحویل می گرفتی. جمعه عصر ها توی تین خیلی شلوغ بود تا برا شنبه آماده بشند برن مدرسه. کلی موهای صاف و موجی و ... کف تین بود. اگه هوا خوب بود هم در هوای آزاد جلوی حمام سر بچه ها رو می زد. یه صندلی Arm Chair داشت با یه پارچه کرم رنگ که یه تکونی بهش می داد  و دور گردن نفر بعد مینداخت. با پول حموم جمعا ۱۰ یا ۱۵ تومن می شد.

 بعد که دو شغله بودن رو دولت منع کرد آرایشگاه منتقل شد به یه اتاق خیلی تاریک در چاله خندق کنار مغازه آقالی. الان ظاهرا خراب شده. یه روزی اونجا محل گیم بچه ها بود البته فقط فوتبال دستی. دا رضا در این مکان جدید یه آینه دست مشتری می داد که بایستی تا آخر جلوی صورتت نگه داری، حیف که از بس نور کم بود چیزی نمیدیدی. البته از آب پاش هم ایشون استفاده میکرد.

بعد از مدتی آرایشگاه به اون طرف خیابون کنار خونه آقا مرتضی حسینی منتقل شد. اونجا پر نور تر بود و دو تا آینه بود. دا رضا مشتری غیر قیدویی هم داشت. آخر کار هم یه آینه پشت سرت می گرفت ببینی چطوره! 

قیمت ها هم بر اساس تورم و امکانات و مدلهای مختلف مو تعیین می شد. یادمه با ۱۰ تومن برا زدن با ۴ شروع می شد تا ۵۰ تومن برا سر و صورت.

عباس آقای طاهری (میرزا عباس خودمون) می گفت : من همه مدلهای دارضا را دوست دارم غیر از اینکه برا کوتاه کردن جلوی مو مثل بچه ها با شونه مو ها را صاف می کنه رو پیشونی بعد با قیچی بصورت گرد یا خط مستقیم قیچی می کنه!

البته دا رضا پذیرش خصوصی در منزل خودش و یا ارایه سرویس سیار در منازل مشتریان را هم داشت.

الان  نمیدونم این آرایشگاه کجا مسقره؟ و دا رضا این تجربه ارزشمند رو آیا به دیگری منتقل کرده یا خیر. به هر حال خدا ایشو ن را عاقبت به خیر کند. وقتی سرش شلوغ بود می گفت سرت رو بذار اینجا بعد از ظهر بیا ببرش!

دوشنبه 1387/04/03 |

 

نگاهی کلی به روستای قیدو..

 

معرفی روستای قیدو :nj8bqtd0v21pu3vipjtf.jpg

 

این روستا در در 22 کیلو متری جنوب شرقی شهرستان خمین از استان مرکزی قرار دارد . زبان مردم آن فارسی است . از محصولات این روستا گندم . جو . چقندر قند. کلزا . تنباکو . پیاز و خوراک های دامی می باشد.

جمعیت این روستا بالغ بر 500 نفر می باشد که بیشتر به کشاورزی و دامداری مشغول هستند .

از جاذبه های این روستا می توان به سرچشمه قیدو. بند قیدو. برج قدیمی .

رود خانه قیدو . برج کفتر خانه . قلعه های قدیمی و... نام برد.

 

این روستا به خاطر موقعیت جغرافیایی خود منظره زیبایی را در یک دره به خود نمای زیبایی داده است.

 

چهارشنبه 1387/03/29 |

 

تمدن قیدو..

سنگ نگاره های 5000 ساله در قیدو :

 

اخیرا در کوه های اطراف قیدو سنگ هایی را که بر روی آنها نقاشی هایی از هزاره های پیش از میلاد مسیح کشف شده که تنها در این مناطق در ایران و حتی آسیا وجود دارد.

بر اساس تحقیقاتی که به عمل آمده این نقاشیها در هیچ جای ایران یافت نشده و فقط در منطقه تیمره خمین یافت می شود که روستای قیدو هم از این نگاره ها برخوردار است.

این نقاشی ها که ارزش تاریخی بسیار زیادی دارند نشانه تمدن های دیرین در منطقه قیدو است که مردمانی در حدود 5000 سال پیش در این منطقه زندگی می کردند.

بر اساس تحقیقات محقق آقای ناصری فرد در کتاب سنگ نگاره های تیمره نقاشی های بر روی این سنگها بیشتر تصویر بزهایی است که مردم باستان آنها را نگهبانان ماه می دانستند.

در این رابطه از شبکه 4 سیمای ایران در تاریخ جمعه 5/11/86 ساعت 18 برنامه ای به نام سنگ نگاره های تیمره پخش شد که سند ی برای اثبات این ادعا است.

بله قیدوی ما دارای تمدن 5000 ساله  می باشد که نشانه قدمت این روستاست و نشانه تمدن ما.........

 

چهارشنبه 1387/03/29 |

 

وبلاگ قیدو

 

وبلاگ قيدو

عجب وبلاگيه وبلاگ قيدو              شده آيينه روستاي قيدو

                                اگر ايراني يا هر جاي دنيا             ز اينترنت بيا روستاي قيدو

                          چه perspective زيبا داره قيدو           باغ ميرو صرا دنگ و هوا نو

                             همه زحمتكش و فعال و كوشا         براي كسب روزي در تكاپو

                             چه محصولات نابي داره قيدو             چغندر قند و كلزا و دينارو

                            ز شعر شاعران خوش گفتار           شده ورد زبان روستاي قيدو

                                                                           

  شعر از:عباس هاشمي

 

تقديم به تمامي قيدو دوستان.

 

بنيانگزاران دره برجي ؟؟!!!

 

ما 6 نفر بوديم كه درسال 1353 شمسي براي نخستين بار كه مدرسه راهنمايي در رباط مراد تاسيس شد از روستاي قيدو به رباط مراد مي رفتيم. من و آقايان دكترحسين طاهري ، سردار عباس مختاري ، قدرت اله مرشدي ، ابوالفضل طلايي و سيد كمال حسيني كه در رباط مراد به عنوان تيم مسابقه دهنده با رباط مرادي ها و فشارودي ها و يمني ها مسابقه مي داديم. سال بعد دوستان ديگري به نام هاي آقايان حاج ايرج طاهري ، عباس طلايي، حاج اكبر شاهكرمي، سيد محمد حسيني ، رضا زندي ، عليرضا خاتوني و محمد هاشمي ونبي سعيدي و حسن طلايي و حاج حسين طلايي به جمع ما پيوستند. ما از اينكه زمين فوتبال نداشتيم به فكر افتاديم كه زميني براي مسابقات درست كنيم . پس از بررسي در كنار رودخانه ، زير قلعه مختار و زمين هاي كشاورزي در قلعه نو و جاهاي ديگر سر انجام بهترين مكان براي زمين فوتبال دره برجي را انتخاب كرديم كه با همكاري دوستان ياد شده سنگهاي زمين را جمع و خط كشي كرديم. كم كم در ايام تعطيل شهيد بزگوار علي اكبر طاهري  و برادرش حاج حسين طاهري و دوستان ديگري كه از تهران به قيدو مي امدند به جمع ما پيوستند و دره برجي به عنوان زمين فوتبال روستاي قيدو شكل گرفت كه در سال هاي بعد با روي كار آمدن جوانان فوتبال دوست و علاقمند روستا آقايان عباس طاهري ، داوود مير محمدي ، كريم هاشمي ، شهيد سيد ابراهيم حسيني ، غلامرضا  و عليرضا شاهكرمي ، بهرام طاهري ،  كربلاي محمد رضا ، قاسم شاهكرمي ، اسماعيل و ابراهيم اسماعيلي ، امير مير محمدي ، برادران گودرزي  و دوستان بزرگواري كه خاطرم نيست فوتبال قيدو را رونق بخشيدند و موفقيت ها و خاطرات بسيار زيبايي را بوجود آوردند كه هر گز فراموش نمي شوند.

 

دره برجي به  خاطر برج كفتر خونه  مرحوم سيد ميرزا محمد حسيني به اين نام خوانده مي شود.

 

متن ارسالی : عباس هاشمی

چهارشنبه 1387/03/29 |

 

قیدو و توسعه..

مدتی است که پروژه های کوچک و بزرگ عمرانی در قیدو به انجام می رسد. از اخیرترین آنها ساخت مدرسه در محل مدرسه قدیم ٫ مخابرات ٫ مسجد٫ حمام ٫ آسفالت جاده ها و عریض کردن معابر ٫ سیمانی کردن جوی آب ٫ سد خاکی ٫ آمدن تلفن و در حال حاضر هم آماده شدن برای لوله کشی گاز. 

همه اینها بجای خویش پسندیده و قابل توجیه اما آنچه بر سر همه اینها سایه تعجب انداخته این سوال است که برای که؟ برای کدام قیدویی؟ آنهایی که برای تعطیلات به قیدو می آیند  ( که اگر هم بیایند!) یا مردمی که هم اکنون در این ده زندگی می کنند. واضح تر بگویم که آنچه بیشتر به آن نیازمندیم « آوردن آدم » است. وجود مردم خود تقاضا ایجاد می کند و همه این پروژه ها را می طلبد. عکس این قضیه همواره درست نیست ٫ چراکه نمونه گویای آن مدرسه زیبا و هزینه بری بود  که در اول ده در زمین حاج محمد علی میر محمدی ساخته شد و سپس بی اسفاده ماند و در نهایت رو به خرابی رفت و در حال حاضر هم مقرر است آموزش و پرورش آنرا بفروشد.

مدرسه دوم هم که ساخته شد در حال حاضر بر اساس گفته آقای مدیر و  هم معلم مدرسه - عمو عباس طلائی - با ۴ یا ۵ نفر تشکیل میشود و سال آینده ورودی  - یا کلاس اولی -  ندارد که زنگ خطری است . چراکه دوباره  همانند قدیم این چند نفر باید به روستای مجاور بروند.

این وضع در سایر روستاهای اطراف و حتی شهرستان خمین هم مشابه است و در واقع نمایانگر شرایط کشوری است. اما آنچه به ذهن من رسید و در تابستان گذشته با چندی از زعمای ده در میان گذاشتم را اینجا بازگو می کنم. نظرات سازنده و انتقادی که بحمدا... افزون نیز یافته میتواند در پخته تر شدن آن کمک نماید.

در طرحی که فرصت شد چارچوب آن فقط تهیه شود اشتغال بعنوان اصلی ترین رکن در روستا نگریسته شده. روستا بواسطه روستا بودنش انتظار می رود در حول کشاورزی و دامداری ایجاد اشتغال نماید اما بواسطه پاره ای از مشکلات که مهمترین آن خشکسالی و کمبود آب است این دو شغل عملا کفاف زندگی یک جوان را همراه خانواده پدری نمی دهد. مضافا اینکه جوانان امروزی بر خلاف دیروزی ها تمایل به استقلال  تام دارند.

در طرح مذکور نظام جایگزین ٫ صنعت است. صنعتی که هم بتواند افرادی را بطور تمام وقت استخدام کند و هم پاره وقت. چراکه بعضی ها در کشاورزی و دامداری می مانند و در کنار آن در این صنعت / شرکت مشغول می شوند.

در این طرح یک فاز مطالعه  یک ساله دیده شده تا طی آن بر اساس مطالعه ای دقیق از پتانسیل های قیدو ٫ نزدیکی به شهرهای بزرگ ٫ مواد اولیه ٫ بازار فروش ٫ طرح هایی که مورد حمایت دولتی قرار می گیرند و سایر موارد اثر گذار به این نتیجه برسد که چه صنعتی در قیدو یا نزدیکی آن موفق خواهد بود.

پیش بینی طرح برای ایجاد ۵۰ شغل تمام وقت و ۲۰ شغل نیمه وقت در مرحله اول است. گمانه زنی هایی هم در مورد نوع صنعت شده است همانند صنعت چاپ ولی پاسخ قطعی پس از مطالعه استخراج خواهد شد.

این مطالعه و این پروژه از نوع پروژه های قبل که در قیدو انجام شده نیست. آن نیازمند درگیر شدن افراد متخصص و با تجربه است. در فاز مطالعه ای ٫ یک تیم ۵ نفره که پیشینه مهندسی صنایع یا رشته های مرتبط دارند نیاز است که با رایزنی با مسولین محلی و مصاحبه ها و تحلیل فرصتها و تهدیدها و بازدید از صنایع موفق و نا موفق محلی و منطقه ای می بایست این مطالعه را به انجام برسانند.

مرحله بعد آن تامین منابع و آغاز بخش سخت افزاری است که بخشی از آن در قسمت مطالعه بیرون می آید.

اگر داوطلبی در زمینه کمک به این طرح هست  لطفا با ذکر تخصص و علاقه اعلام  نمایید ٫ اکثر رشته ها مورد نیاز است. البته مهمتر از آن وقت گذاشتن و عشق ورزیدن است که اکثر قیدویی ها دومی را دارند. اولی را باید ایجاد کرد. بحمدا... تعداد قیدویی هایی که هم تخصص دارند و هم تعهد خدمت به روستا و هم در ادارات و سازمانها جایگاهی پیدا کرده اند کم نیستند. آنوقت که در مراسم  ترحیم - که انشاا.. امسال نداشته باشیم یا کمتر داشته باشیم چون رفتن حق است - لیست بلند بالایی از ادارات و ارگانها خوانده می شود هم اکنون از این سرمایه استفاده خیر نمایید و قیدو را حال و هوایی دگر دهید  و گذشتگانتان را خدا بیامرزی.

و من ا... التوفیق  

نوشته شده توسط : ابراهیم طلایی

چهارشنبه 1387/03/29 |

 

به نیابت از تمام شهیدان قیدو.. با یاد و خاطره شهید میر محمدی

 

بسم الله و بالله

"سلام برادر ما داريم مي ريم جلوآ !

.... شب بيست و سوم خرداد 1365 منطقه عملياتي شلمچه عمليات بيت المقدس 7 ...

روبو سي‌ها شروع شد . گردان كربلا گروهان شهادت دسته يكم ،‌چه حال و هوايي ايجاد شده بود ،‌هركسي يه گوشه تو تاريكي سنگر سوله مانند ، خودشو آماده مي‌كرد برا عملياتي كه در پيش بود .

بعضيا گل خنده رو لباشون و بعضيا هم با خداي خودشون خلوت كرده بودن و منتظر امضاي براتشون، تا به لقاء يار برسن !

بعد از كمي استراحت شروع به حركت كرديم ... تا نماز صب پياده رفتيم ! گردانهاي خط شكن خط عراقيا رو شكسته بودن و اونا رو تارو مار كرده و پيشروي كرده بودن . گردان ما جزو گردان‌هاي بعدي بود كه بايستي خط رو تثبيت مي‌كرد و به قول خودمون روي عراقيا رو كم ميكرد !

"نمازو درحال حركت بخونين" اين جمله خيلي آهسته ولي خيلي سريع !! دهن به دهن از ابتداي ستون تا انتهاي ستون رفت نمازو در حال حركت خونديم ..... قربه الي الله ، الله اكبر !

ساعت حدوداي 6-5 صب بود كه خط رو تحويل گرفتيم . عجب گرمايي ! اونم تو اين موقع از سال ؟ تو خرداد ماه شلمچه ؟ خورشيد هنوز خوب خودشو تو افق جابجا نكرده بود ولي انگار ظل ظهر تو مرداده تهرون داشت گرما ميداد .

انگاري اونم همراه آتيش خمپاره‌ها و توپخونه عراقيا دست به يكي كرده بود !

پشت يه خاكريز روبروي عراقيا مستقر شديم "برادرا برا خودشون سنگر درس كنن" با هزار جون كندن خاك خاكريزي كه پشتش پناه گرفته بوديم رو شروع كرديم به كندن ، بعضيا با با سرنيزه‌هايي كه همراهشون بود ،‌بعضيا با سمبه‌ي كلاش ، بعضيا با قاشقايي كه برا غذاخوردن تو خط با خودشون آورده بودن ،‌ بعضيا با كلاه سنگري ، بعضيام هم بادست خالي !! باورنمي‌كنين نه ؟!

... خدايا عجب هوا گرم شده ؟‌!  انگار جهنم اينجا شكاف خورده و دهن باز كرده و داره از اينجا نفس ميكشه !

حالا ديگه ساعت 7 صب رو گذرونده بود بدجوري كلافه شده بودم خيلي گرم بود آب به اندازه كافي تو دست و بال بچه ها نبود مگه ميشد تويوتا‌هاي حامل آب خوردنو تو اون خط با اون شدت آتيش خمپاره و توپ فرانسوي عراقيا آورد جلو و رسوند دست بچه‌ها ؟

قمقمه‌هامون چي شدن ؟! ... اونا كه بابا همون قبل طلوع خورشيد ترتيبش داده شد از تشنگي ، اونم لاجرعه !

يكي دو بار يكي از بچه‌ها يكي يه در فلاسك آب به بچه ها داده بود از اول خاكريز تا ته تهش . ........

...لامصب اين خاكريز چرا اينقد سفته ؟! خاكش رس بود مگه مي‌شد سوراخش كني چه برسه به اينكه يه سنگر برا خودت بسازي و بري توش كه تيري ،‌تركشي ، چيزي از پشت بهت نخوره . بعضيا باندازه بالا تنه‌شون يه سنگر به عمق 10 تا 15 سانتيمتر كنده بودن تا اگه لازم بود فقط از سرو كله شون در برابر تير و تركشا محافظت كنن ....

...گرما هنوز بيداد ميكرد ... تازه اين اولشه !

داشتم له له ميزدم ، عرق از سرو روم همين‌جوري ميباريد ، چفيه‌ها خشك و گردو خاك گرفته مثل كاغذ سمباده شده بودن ، ‌پيشوني و صورتت رو با يه لايه از گردو خاك كه رو سر و صورت نشسته بود خراش ميداد ... بعضي بچه‌ها دراز كشيده بودن پشت خاكريز ، ‌سرو تنه رو كرده بودن تو حفره‌اي كه كنده بودن و چفيه شونو كشيده بودن رو صورتشون تا از آفتاب در امون بمونن .

ساعت 8 صب شده بود از شدت تشنگي و گرما بيحال شده بودم ... نه ! بيحال شده بوديم ، هنوز كار سنگرم تموم نشده بود ، ديگه از كندن نااميد شده بودم خودمو به امان خدا رها كرده بودم ديگه آبي تو بساط هيشكي نبود . لباي بچه ها خشكيده ،‌خاكي ،‌كبود و ‌ترك خورده شده بود،  ديگه هيشكي كاري نميكرد يعني نميشد كاري كني فاصله خاكريز ما با خاكريز عراقيا 150 متر بيشتر نبود " برادرا خاكريز روبرو رو هدف بگيرن و به اون سمت شليك كنن" ......

" آقا دوتا آرپي جي زن بيان يه تانك داره مياد سمت خاكريز "......

با هر جون كندني بود بلند شدم و باتفاق يكي از بچه‌ها دنبال مسئول دسته راه افتاديم يه شيار از خاكريز عراقيا از درست ميخورد وسط خاكريز ما از اون وسط يه تانك عراقي داشت ميومد جلو ! عجب رويي داشت !

تا اومدم به خودم بجنبم همراهم رفت رو خاكريز و يا علي ! .........

دمش گرم ! با همون شليك اول تانك به احترام دقت اون رزمنده كلاهشو از سرش برداشت !؟

آره ! برجكش پريد ! الله اكبر دمت گرم بيا پايين ...

برگشتيم سرجامون ... دوباره با بيحالي شروع به كندن كردم !

"برادر سلام ما داريم ميريم جلو آ !؟‌

با بي حالي و بي حوصلگي برگشتم ديدم محسنه ! از بچه هاي گردان كميل بود با قدو قواره اي نحيف مختص بچه هاي اتابك ! كوچه شهيد نيكبخت ! هميشه خنده به لب !

يه قبضه آر.پي.‌جي رو دوشش تقريبا با گوله‌اش هم اندازه هم شده بودن !

برادر داريم ميريم جلو آ !

هنوز اين آهنگ صداش تو گوشمه " داريم ميريم جلو آ جلو آ‌جلو آ !!

يعني دلت بسوزه ! ‌اينجام من از تو جلوترم !

خنديدم گفتم : به سلامت ! ، دست داديم و جدا شديم ! جدا شديم ! جدا !

اين جمله محسن آخرين جمله اي بود كه ازش شنيدم و هميشه تو گوشم زنگ ميزنه....

ديگه نتونستم طاقت بيارم گرما زده شده بودم با كمك بچه ها سوار خشايار شدم و تا عقبه با اون اومدم !

سه چار روز زير سرم و آمپول و دوا درمون بودم تا اينكه شنيدم بچه هاي گردان كميل از خط اومدن !

خوشحال شدم رفتم بلوكشون ! تو دوكوهه ! قطعه اي از بهشت !

بچه‌ها شون تازه از خط برگشته بودن خاكي و ژولي پولي !

گفتم : بچه‌ها محسن كجاست !؟؟

... يه دفه انگار آسمون غرمبه شده باشه سه چارتا از بچه ها كه دراز كشيده بودن از جا پريدن !

...كدوم محسن !؟

... مير محمدي ... محسن ميرمحمدي !؟

يه لحظه انگار هيشكي حرفم رو نشنيده باشه سكوت ، سكوت و سكوت ، انگار يه چند ثانيه‌اي حيات از حركت افتاد ، هيشكي و هيچي تكون نميخورد .... !

يكي كه نفهميدم كي بود با ناله ضعيفي گفت :

" شهيد شدش !"

اتاق دور سرم چرخي خورد و آوار شد رو سرم ... نه !

يكي ديگه‌م گفت :‌ شهيد شد !

...كجا ؟

... توخط ... جنازه‌ش هم موند ! ... نشد بياريش !

... مطمئنين ؟

... آره بابا ! ...... راستي دوستشي ؟!

... نه !........ بغضمو خوردم ....... پسر عمه‌مه ! ........ حالا چكار كنم !‌.... چطوري به مادر پيرش بگم ؟ .....

....

هر سال درست روز بيست و سوم خرداد ياد حماسه سازيهاي دلاوران جبهه ميفتم ، با خداي خودم عهد بسته‌م هيچ‌ وقت اين روز رو فراموش نكنم !

محسن عزيز !

ما دو تن بوديم  ! ... وقتي مي‌رفتيم ...

تو رفتي و ماندي ! ...

و من ! تنها بازگشتم...

و فراموش شدم !

تو بالا رفته‌اي من در زمينم                         برادر رو سياهم شرمگينم

ياد و خاطره دلاور مردان اسلام مخصوصا شهداي عمليات بيت المقدس 7 و شهيد عزيز محسن ميرمحمدي و پدر و مادر به خدا پيوسته‌اش گرامي باد

متن ارسالی کربلای محمد رضا

چهارشنبه 1387/03/29 |

 

دیکشنری (فرهنگ لغت) قیدو

گرچه در میان لهجه ها و گویش های روستاهای دور و بر قیدو ، لهجه قیدویی بسیار به فارسی استاندارد تهرانی نزدیک است (با کمی اغراق !!) اما واژه ها و عبارتهایی هستند که فقط باید در محیط قیدو بزرگ شده باشی که آنها را بفهمی. این عبارات گاها مربوط به نوع کار افراد از قبیل کشاورزی و دامداری دارد و یا زبان عامیانه ای است که در امور روزمره بکار میروند.

با توجه به اینکه هنوز این اصطلاحات و عبارات در جایی مدون نشده به نظر رسید از طریق این وبلاگ اقدام به تدوین این فرهنگ لغت نماییم. چون این کلمات در موضوعات مختلف زندگی قیدویی وجود دارد لذا مناسب است بر اساس اصول فرهنگ نویسی آن را « فرهنگ موضوعی قیدو» بنامیم.  در این نوشته  برخی اصطلاحات و کلمات مربوط به کشاورزی و آبیاری تا آنجا که یادم هست را آورده ام اما تکمیل این کار مشارکت بسیار خصوصا از بزرگترها می طلبد. اگر کلمه ای اشتباه نوشته شده بفرمایید تا تصحیح شود. 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

 فرهنگ موضوعی قیدو         بخش اول - آبیاری و کشاورزی

------------------------------------------------------------------------------

                                                           
ولگو (valgow) جوق رویی راسو کردن
پشک (peshk) آب در اول بهار پس او شب اویاری
وز (جمع: وزا) لقو (loqu) نو به نو (۹ به ۹) یا ۱۸ به ۱۸
جار جوق زدن کرتو (Kartu) باد خنک (۱۵ مرداد)

دراز اویی رفتن چپر (chapar)  یه لنگ و دو پا (تقسیمات زمین)
نمی دونه او به گندم می ره یا به جو او به او شدن لو جوق
قلم (qolom) دسخاله (کمری و سرپایی) سلاب (sollab) و سون (so'un)
کل و پنجه چارشاخ و شن کش ترکتول (taraktol)

این کلمات حسابی آدمو می بره تو حال و هوای صرا دنگ . هوانو . صرا قیدو ، باغمیر و ...

 فعلا همینا. شما هم بگید تا تکمیل بشه.  

 

 

 

 

 

 

دوشنبه 1387/03/20 |

 

تصويري از ماه محرم روستاي قيدو (1364)

 6jyznvs81mm8l0msqttr.jpg

 

**عكس مربوطه به روز عاشوراي حسيني سال 1364جلو در منزل حاج ابوالقاسم طاهري كه دسته سينه زني با دم گرم دايي كمال حسيني به مقام شامخ ابي عبدالله الحسين عليه السلام اداي احترام ميكنه و براي ابراز ارادت به شهيد علي اكبرطاهري لختي در جلو منزل پدر شهيد نوحه خوني و سينه زني ميكنن .

توي اين عكس اگه دقت كنين خيلي ها رو ميبينين كه حالا ديگه در ميون مانيستن مثل مرحوم كدخدا ميرمحمدي ،‌دامصطفي نصيري (سقاي دسته هاي سينه زني قيدو) ،‌حاج ميزرا ابوالقاسم طاهري ، آقاي رستمي و ... (روحشون قرين رحمت باشه) همچنين حاج حسن سلوكي هم پشت به تصويره و خيلي ها رو هم ميبينين كه از خداوند متعال طول عمر با عزت براشون آرزومندم . افرادي كه الان اساميشونو به خاطر دارم مثل حاج قربون طاهري حاج سلطون طاهري ،‌حاج ابراهيم طاهري ،آقا محمد حسيني ،‌ حاج ولي‌الله طاهري و اونايي كه شما ميشناسينشون (‌خدا نگهدار همشون باشه)

ياد قيدو ، محرماش ، عاشوراهاش ،‌مسجد خوابي هاش و ... به خير باشه ايشالله ( ضمنا براي ديدن برخي نفرات كه كمتر تو عكس واضح اند حتما از زوم استفاده كنين )‌

ايام به كام

 

    عكس و مطلب ارسالي  : كربلايي محمد رضا 

جمعه 1387/03/17 |

 

"چاله خندق"

 

 

 

 

اين مکان معروف که بيش از 200 سال قدمت دارد از سمت شمال به مسجد و حمام عمومی قديم ، از  سمت غرب به برج حيدر آقا عزيز و ازسمت شرق به خانه قديم مرحوم حاج نصرا... طاهری و خانه مرحومه خاله خاتون جان معروف به پزشک روستا محدود می باشد.

 

            يکی از استاديوم های ورزشی آن زمان بود که تمامی بچه ها در آن به انواع بازيها سرگرم بودند مثلا ديوارهای بلند چاله خندق مکان مناسبی برای بازيهای چوچو يا قايم موشک وچوب ،چوب  وکوشک بازی وچوب توپه وکمر بندبازی ودب بازی و... بود که در اين بازيها بچه ها به دو گروه تقسيم می شدند و با  رعايت مقررات آنها بازي می کردند (که البته بعد ها اين بازيها تغييريافته و   و جای آن را فوتبال و واليبال و... گرفته است)

 

           اين چاله خندق مکان اجتماعات عمومی هم بوده است از جمله مهمترين اين تجمعات مراسم عزاداری ظهر عاشورا  است که هنوز صدای نوحه های مرحوم حاج نصر ا...طاهری( با نوحه ،ای عزيز فاطمه دستم به دامانت . . . . . ) با لحن خاص در دور نخل و مرحوم حاج علی اکبر مير محمدی( با نوحه ،مران يک دم ساربان اشتر . . . . .) ومرحوم مشهدی قاسم طلائي (با نوحه ،حسين حسين حسين حسين     اي آه و واويلا حسين )در ميان دسته سينه زنی به گوش می رسد . بعضی اوقات هم محل اجرای تعزيه و يا سخنرانی بزرگان روستا و يا منطقه بود

 

چاله خندق نه تنها در برگزاری مراسم عزاداری بلکه در مراسم جشن وعروسی نيز نقش بسزايي داشت که در آن ايام (قبل از انقلاب)دامادهاي ديروز که پيرمردهای امروزي هستند بعد از ظهر عروسي و بعد از بردن داماد به حمام عمومی و پوشيدن لباس دامادی در وسط چاله خندق بر تخت دامادي می نشاندند و اقوام و دوستان در جلوی داماد به رقص و پايکوبی مشغول می شدند و بر سر آقا داماد شا باش مي رختند

 

              و خلاصه که اين چاله خندق ايستگاه ميني بوس حاج قدرت اسماعيلی هم بود

در نهايت اينکه اين ميدان چند منظوره که از قديم در مرکز روستا طراحی شده است تا به حال در زندگی مردم سهم زيادی داشته است.و امروزه اين ميدان نيز مرکزکار يابی برای کارگران روز مزد و تجمع بازنشستگان ومرکز خريد وفروش کالاهای مازاد برمصرف وعصرها هم محل تجمع جوانان ونوجوانان خسته از سرکار آمده که با خوردن بستنی از مغازه آقا سيد ومبادله smsوگاهی بازی گل کوچک ويا موتورسواری ومانور آنها وگاهی پارک ماشين های مدرن به جای آن اسبهای قشنگ والاغهای جورواجور ديروز، به کار کردهای اين ميدان تاريخی معنای ديگر مي دهد. گرچه ممکن است به دليل اجرای طرح به حساب هادی آن را خراب کنند و نمايي ديگربه آن دهند.

                                                               

 

                                                                      نوشته شده توسط مصطفی طلایی

                                                                             (برگرفته از خاطرات پدرم)

 

 

یکشنبه 1387/03/12 |

 

تیم فوتبال قیدو در سال 1373

  4yasq7gf8rjf6citsyo4.jpg

عکس ارسالی از کربلایی محمد رضا...

به یاد دره برجی و مسابقات فوتبال قیدو........؟؟؟!!

*عكس اولي مربوطه به بهار سال 1373 و مقام دومي جام شهداي روستاي مزاين .

 

*عكس دومي هم مربوطه به بهار سال 1374 و مقام دومي جام شهداي روستاي شهيد پرور و با صفاي قيدو .يادش هميشه به خير

 

* عكس۳  مربوط به جام شهداي گلماگرد (جلماجرد) نوروز سال 1365 كه قيدو سوم شد حالا اگه رديف نشسته ها يه قدري پير شدن ! رديف بالايي ها هنوز به حمدالله سلامتن

پنجشنبه 1387/03/02 |

 

شعر قیدو

 

                                                                                       

                                                                                                                                                    

6opfpass8b5icodvrkw2.jpg

                                                                                                                                                                                             شعر از:  آقای حسن طاهری 

* قيدو چه با صفا بودش *

يادم مياد اون قديما،قيدو چه با صفا بودش               رودخونه پر آبي داشت،همش لطف خدا بودش

تو دشت و صحرا و چما،زحمت كشيدن مردما        تو باغ و باغچه ها پر از انگور و ميوه ها بودش

كشاورزا زنده به آب، عازم صحرا مي شدن              محصولاي مهم شون گله ترياكا بــــودش

يادم مياد بچه بودم،صحرا مي رفتيم با آقام              همه مشغول كار بودن،روزي رسون خدا بودش

همه چه مهربون بودن، تو حل مشكلات هم              خونه انصاف آبادي،بزرگ سيدا بــــودش

مامد علي شاكرمي، يادش بخير اون قديما               رفيق با وفا شونم، حاجي غلامرضا بـــودش

هر كسي كه مشكلي داشت،مشكل گشا خدا بودش       تو راس مردماي ده، يه شخص كد خدا بودش

آبادي مون مسجدي داشت،پا برج مش حيدر آقا         اذون گوي مسجدمون،مش آقا مرتضي بودش

آباديمون حمومي داشت، دم خونه حاج علي                  حمومي روستامونم،رضا اكبر آقا بودش

رضا سليماني كه رفت، يه بنده خدا اومد                 حتما ميگين كي بود آره، قاسم حسن آقا بودش

مدرسه مون چه با صفا،پشت انباري كد خدا                    از همكلاسيا قديم،غلام مامد آقا بودش

تو مدرسه شير مي دادن، خرما پنير مي دادن          هر چي كه بود گذشت و رفت، روزي بچه ها بودش

هر كي كه تنبلي مي كرد،با چوب كتكش مي زدن        چاره نبود خوب يا غلط،شيوه قديميا بودش

تو درس رقیب هم بودیم گهی عقب گهی جلو                   شاگرد اول کلاسم اکبر دا رضا بودش    

بچه بوديم مي ترسيديم بازي كنيم تو مدرسه               آخه بزرگ مدرسه،دكتر حبيب آقا بودش

                           بچه هاي زبر و زرنگ يادم مياد اون قديما                    غلامرضا و اكبر و محمود كد خدا بودش                       

تو شعبه نفتمون يكي،صب تا غروب نفت مي كشيد        آره اون بنده خدا مشدي ذبيح الله بودش

      يادش بخير اون كرسيا، منقلاي پر از آتيش             جاي شوفا‍ژ و بخاري گرمي خونه ها بودش      

    زمستونا برف مي اومد،صب تا غروب پارو به دس           حتما مي گين چرا زياد،برا قديميا بودش

ديگه ته برفا در اومد،آسمونم قهرش گرفت            چون كه عبادتا همش، به خاطر ريا بودش

حالا به هم پولها مي دن به اسم قرض الحسنه         اما حقيقت اينه كه، سود پولا ربا بودش

يادم مياد اون قديما،قيدو چه با صفا بودش           چراغ توري و گرسوزا خورشيد خونه ها بودش

عيداش چقد ديدني بود، به بچا عيدي مي دادن        تو هر خونه مي بردنت،سفره هف سين ولا بودش

محرماش چه با صفا، نذري و آش رشته ها             سقاي دسته عزا،مشهدي مصطفي بودش

برا گرفتن علم،شبا تا صب مسجد بوديم                   آخه مسئول اين كارا همين آقا رضا بودش

گوسفندا نذري مي شدن،مردم كنار سفره ها             نذري فقط توي عزا،حسين سر جدا بودش

خلاصه كه چه ها بگم از مردماي با صفاش              اما چه حيف كه پادشا،نوكر امريكا بودش

از جانب خدا رسيد حضرت روح الله رسيد                طرفداراي اين آقا ،اكــثر بچه ها بودش

پير و جوون و بچه ها همه گفتن خدا خدا                 لطف و عنايت خدا، به سمت بنده ها بودش

جنگي به پا شد تو وطن ، همه بسيج از مرد و زن       مقصد ما كه جنگ نبود، بلكه برا دفاع بودش

برا دفاع از دينمون،شهيد و هم اسير داديم              اسير روستاي ما هم،حسين نصر الله بودش

مفقود و جانباز كه زياد،تا اونجا كه يادم مياد            يكي از جانبازامونم،ابوالفضل دايي رضا بودش

حاج عباس و سيد اسماعيل، بابا كريم مرشدي            از ديگه جانبازاي ده،همين حسين طلا بودش

آخه خدا پاداش مي ده به هر كسي جهاد كنه              كار جووناي ما هم،جهاد برا خدا بودش

يادم مياد كه يك شهيد،چن سال جنازش نيومد           حتما ميگين كي بود آره ،علي اكبر حاج ميرزا بودش

يك  گل تازه دومادم، يه چن سالي پيدا نبود              آره اونم عباس گل باغ خاله زهرا بودش

ربا طرف سه تا شهيد تقديم انقلاب كرد                   اون يكي شم غلامرضا،دردونه بابا بودش

از شهداي ديگمون، مهندس دريايي بود                  آره همون تقي گل،باغ خاله كبرا بودش

ابراهيما چه گلهايي پر پر شدن تو جبهه ها               پر كشيدن رفتن بالا انگار گل خدا بودش

داوود مير محمدي،حسن عزيز اوس غلام                محسن مير محمدي مظلوم كوچه ها بودش

سد عباس سيد حبيب،مردي تو ميدون عمل               مثال شير غرش كنان، الگو بسيجيا بودش

مردم بيايين عمل كنيم به حكم حق مثل قديم             تا دوباره نعمت بياد، نگيم قديم رويا بودش

جمعه 1387/02/13 |