شعر از: آقای حسن طاهری 
* قيدو
چه با صفا بودش *
يادم مياد اون قديما،قيدو چه با صفا بودش
رودخونه
پر آبي داشت،همش لطف خدا بودش
تو دشت و صحرا و چما،زحمت كشيدن مردما
تو باغ و باغچه ها پر از انگور و
ميوه ها بودش
كشاورزا زنده به آب، عازم صحرا مي شدن
محصولاي مهم شون گله ترياكا بــــودش
يادم
مياد بچه بودم،صحرا مي رفتيم با آقام
همه مشغول كار بودن،روزي رسون خدا بودش
همه چه مهربون بودن، تو حل مشكلات هم
خونه انصاف آبادي،بزرگ سيدا بــــودش
مامد علي شاكرمي، يادش بخير اون قديما
رفيق با وفا شونم، حاجي غلامرضا
بـــودش
هر كسي
كه مشكلي داشت،مشكل گشا خدا بودش
تو راس مردماي
ده، يه شخص كد خدا بودش
آبادي
مون مسجدي داشت،پا برج مش حيدر آقا
اذون گوي
مسجدمون،مش آقا مرتضي بودش
آباديمون حمومي داشت، دم خونه حاج علي
حمومي روستامونم،رضا اكبر آقا بودش
رضا
سليماني كه رفت، يه بنده خدا اومد
حتما ميگين كي بود آره، قاسم حسن آقا بودش
مدرسه
مون چه با صفا،پشت انباري كد خدا
از همكلاسيا قديم،غلام مامد آقا
بودش
تو
مدرسه شير مي دادن، خرما پنير مي دادن
هر چي كه
بود گذشت و رفت، روزي بچه ها بودش
هر كي كه تنبلي مي كرد،با چوب كتكش مي زدن
چاره نبود خوب يا
غلط،شيوه قديميا بودش
تو درس رقیب هم بودیم گهی عقب گهی جلو
شاگرد اول کلاسم اکبر دا رضا بودش
بچه بوديم مي ترسيديم بازي كنيم
تو مدرسه
آخه بزرگ مدرسه،دكتر حبيب آقا بودش
بچه
هاي زبر و زرنگ يادم مياد اون قديما
غلامرضا
و اكبر و محمود كد خدا بودش
تو شعبه نفتمون يكي،صب تا غروب نفت مي كشيد
آره اون بنده
خدا مشدي ذبيح الله بودش
يادش بخير اون
كرسيا، منقلاي پر از آتيش
جاي شوفاژ و بخاري گرمي
خونه ها بودش
زمستونا برف مي اومد،صب تا غروب پارو به دس
حتما مي گين چرا زياد،برا قديميا بودش
ديگه ته برفا در اومد،آسمونم قهرش گرفت
چون كه عبادتا همش، به خاطر ريا بودش
حالا
به هم پولها مي دن به اسم قرض الحسنه
اما حقيقت اينه
كه، سود پولا ربا بودش
يادم
مياد اون قديما،قيدو چه با صفا بودش
چراغ توري و گرسوزا
خورشيد خونه ها بودش
عيداش چقد ديدني بود، به بچا عيدي مي دادن
تو هر خونه مي
بردنت،سفره هف سين ولا بودش
محرماش
چه با صفا، نذري و آش رشته ها
سقاي دسته عزا،مشهدي
مصطفي بودش
برا
گرفتن علم،شبا تا صب مسجد
بوديم
آخه مسئول اين كارا همين آقا رضا بودش
گوسفندا نذري مي شدن،مردم كنار سفره
ها
نذري
فقط توي عزا،حسين سر جدا بودش
خلاصه كه چه ها بگم از مردماي با
صفاش
اما چه حيف كه
پادشا،نوكر امريكا بودش
از
جانب خدا رسيد حضرت روح الله رسيد
طرفداراي اين آقا ،اكــثر بچه ها بودش
پير و
جوون و بچه ها همه گفتن خدا خدا
لطف
و عنايت خدا، به سمت بنده ها بودش
جنگي به پا شد تو وطن ، همه بسيج از مرد و زن
مقصد ما كه جنگ نبود،
بلكه برا دفاع بودش
برا دفاع از دينمون،شهيد و هم اسير
داديم
اسير روستاي ما هم،حسين نصر الله بودش
مفقود
و جانباز كه زياد،تا اونجا كه يادم مياد
يكي از
جانبازامونم،ابوالفضل دايي رضا بودش
حاج
عباس و سيد اسماعيل، بابا كريم مرشدي
از ديگه جانبازاي
ده،همين حسين طلا بودش
آخه خدا پاداش مي ده به هر كسي جهاد
كنه
كار جووناي ما هم،جهاد برا خدا بودش
يادم
مياد كه يك شهيد،چن سال جنازش نيومد
حتما ميگين
كي بود آره ،علي اكبر حاج ميرزا بودش
يك گل تازه دومادم، يه چن سالي پيدا
نبود
آره اونم عباس گل باغ
خاله زهرا بودش
ربا طرف سه تا شهيد تقديم انقلاب
كرد
اون يكي شم غلامرضا،دردونه بابا بودش
از
شهداي ديگمون، مهندس دريايي بود
آره همون تقي گل،باغ خاله كبرا بودش
ابراهيما چه گلهايي پر پر شدن تو جبهه
ها
پر كشيدن رفتن بالا انگار گل خدا بودش
داوود
مير محمدي،حسن عزيز اوس غلام
محسن مير محمدي مظلوم كوچه ها بودش
سد عباس سيد حبيب،مردي تو ميدون عمل
مثال شير غرش كنان، الگو بسيجيا بودش
مردم
بيايين عمل كنيم به حكم حق مثل قديم
تا دوباره نعمت بياد، نگيم قديم رويا بودش