نگاهی کلی به روستای قیدو..

 

معرفی روستای قیدو :nj8bqtd0v21pu3vipjtf.jpg

 

این روستا در در 22 کیلو متری جنوب شرقی شهرستان خمین از استان مرکزی قرار دارد . زبان مردم آن فارسی است . از محصولات این روستا گندم . جو . چقندر قند. کلزا . تنباکو . پیاز و خوراک های دامی می باشد.

جمعیت این روستا بالغ بر 500 نفر می باشد که بیشتر به کشاورزی و دامداری مشغول هستند .

از جاذبه های این روستا می توان به سرچشمه قیدو. بند قیدو. برج قدیمی .

رود خانه قیدو . برج کفتر خانه . قلعه های قدیمی و... نام برد.

 

این روستا به خاطر موقعیت جغرافیایی خود منظره زیبایی را در یک دره به خود نمای زیبایی داده است.

 

تمدن قیدو..

سنگ نگاره های 5000 ساله در قیدو :

 

اخیرا در کوه های اطراف قیدو سنگ هایی را که بر روی آنها نقاشی هایی از هزاره های پیش از میلاد مسیح کشف شده که تنها در این مناطق در ایران و حتی آسیا وجود دارد.

بر اساس تحقیقاتی که به عمل آمده این نقاشیها در هیچ جای ایران یافت نشده و فقط در منطقه تیمره خمین یافت می شود که روستای قیدو هم از این نگاره ها برخوردار است.

این نقاشی ها که ارزش تاریخی بسیار زیادی دارند نشانه تمدن های دیرین در منطقه قیدو است که مردمانی در حدود 5000 سال پیش در این منطقه زندگی می کردند.

بر اساس تحقیقات محقق آقای ناصری فرد در کتاب سنگ نگاره های تیمره نقاشی های بر روی این سنگها بیشتر تصویر بزهایی است که مردم باستان آنها را نگهبانان ماه می دانستند.

در این رابطه از شبکه 4 سیمای ایران در تاریخ جمعه 5/11/86 ساعت 18 برنامه ای به نام سنگ نگاره های تیمره پخش شد که سند ی برای اثبات این ادعا است.

بله قیدوی ما دارای تمدن 5000 ساله  می باشد که نشانه قدمت این روستاست و نشانه تمدن ما.........

 

  وبلاگ قیدو

 

وبلاگ قيدو

عجب وبلاگيه وبلاگ قيدو              شده آيينه روستاي قيدو

                                اگر ايراني يا هر جاي دنيا             ز اينترنت بيا روستاي قيدو

                          چه perspective زيبا داره قيدو           باغ ميرو صرا دنگ و هوا نو

                             همه زحمتكش و فعال و كوشا         براي كسب روزي در تكاپو

                             چه محصولات نابي داره قيدو             چغندر قند و كلزا و دينارو

                            ز شعر شاعران خوش گفتار           شده ورد زبان روستاي قيدو

                                                                           

  شعر از:عباس هاشمي

 

تقديم به تمامي قيدو دوستان.

 

بنيانگزاران دره برجي ؟؟!!!

 

ما 6 نفر بوديم كه درسال 1353 شمسي براي نخستين بار كه مدرسه راهنمايي در رباط مراد تاسيس شد از روستاي قيدو به رباط مراد مي رفتيم. من و آقايان دكترحسين طاهري ، سردار عباس مختاري ، قدرت اله مرشدي ، ابوالفضل طلايي و سيد كمال حسيني كه در رباط مراد به عنوان تيم مسابقه دهنده با رباط مرادي ها و فشارودي ها و يمني ها مسابقه مي داديم. سال بعد دوستان ديگري به نام هاي آقايان حاج ايرج طاهري ، عباس طلايي، حاج اكبر شاهكرمي، سيد محمد حسيني ، رضا زندي ، عليرضا خاتوني و محمد هاشمي ونبي سعيدي و حسن طلايي و حاج حسين طلايي به جمع ما پيوستند. ما از اينكه زمين فوتبال نداشتيم به فكر افتاديم كه زميني براي مسابقات درست كنيم . پس از بررسي در كنار رودخانه ، زير قلعه مختار و زمين هاي كشاورزي در قلعه نو و جاهاي ديگر سر انجام بهترين مكان براي زمين فوتبال دره برجي را انتخاب كرديم كه با همكاري دوستان ياد شده سنگهاي زمين را جمع و خط كشي كرديم. كم كم در ايام تعطيل شهيد بزگوار علي اكبر طاهري  و برادرش حاج حسين طاهري و دوستان ديگري كه از تهران به قيدو مي امدند به جمع ما پيوستند و دره برجي به عنوان زمين فوتبال روستاي قيدو شكل گرفت كه در سال هاي بعد با روي كار آمدن جوانان فوتبال دوست و علاقمند روستا آقايان عباس طاهري ، داوود مير محمدي ، كريم هاشمي ، شهيد سيد ابراهيم حسيني ، غلامرضا  و عليرضا شاهكرمي ، بهرام طاهري ،  كربلاي محمد رضا ، قاسم شاهكرمي ، اسماعيل و ابراهيم اسماعيلي ، امير مير محمدي ، برادران گودرزي  و دوستان بزرگواري كه خاطرم نيست فوتبال قيدو را رونق بخشيدند و موفقيت ها و خاطرات بسيار زيبايي را بوجود آوردند كه هر گز فراموش نمي شوند.

 

دره برجي به  خاطر برج كفتر خونه  مرحوم سيد ميرزا محمد حسيني به اين نام خوانده مي شود.

 

متن ارسالی : عباس هاشمی

به نیابت از تمام شهیدان قیدو.. با یاد و خاطره شهید میر محمدی

 

بسم الله و بالله

"سلام برادر ما داريم مي ريم جلوآ !

.... شب بيست و سوم خرداد 1365 منطقه عملياتي شلمچه عمليات بيت المقدس 7 ...

روبو سي‌ها شروع شد . گردان كربلا گروهان شهادت دسته يكم ،‌چه حال و هوايي ايجاد شده بود ،‌هركسي يه گوشه تو تاريكي سنگر سوله مانند ، خودشو آماده مي‌كرد برا عملياتي كه در پيش بود .

بعضيا گل خنده رو لباشون و بعضيا هم با خداي خودشون خلوت كرده بودن و منتظر امضاي براتشون، تا به لقاء يار برسن !

بعد از كمي استراحت شروع به حركت كرديم ... تا نماز صب پياده رفتيم ! گردانهاي خط شكن خط عراقيا رو شكسته بودن و اونا رو تارو مار كرده و پيشروي كرده بودن . گردان ما جزو گردان‌هاي بعدي بود كه بايستي خط رو تثبيت مي‌كرد و به قول خودمون روي عراقيا رو كم ميكرد !

"نمازو درحال حركت بخونين" اين جمله خيلي آهسته ولي خيلي سريع !! دهن به دهن از ابتداي ستون تا انتهاي ستون رفت نمازو در حال حركت خونديم ..... قربه الي الله ، الله اكبر !

ساعت حدوداي 6-5 صب بود كه خط رو تحويل گرفتيم . عجب گرمايي ! اونم تو اين موقع از سال ؟ تو خرداد ماه شلمچه ؟ خورشيد هنوز خوب خودشو تو افق جابجا نكرده بود ولي انگار ظل ظهر تو مرداده تهرون داشت گرما ميداد .

انگاري اونم همراه آتيش خمپاره‌ها و توپخونه عراقيا دست به يكي كرده بود !

پشت يه خاكريز روبروي عراقيا مستقر شديم "برادرا برا خودشون سنگر درس كنن" با هزار جون كندن خاك خاكريزي كه پشتش پناه گرفته بوديم رو شروع كرديم به كندن ، بعضيا با با سرنيزه‌هايي كه همراهشون بود ،‌بعضيا با سمبه‌ي كلاش ، بعضيا با قاشقايي كه برا غذاخوردن تو خط با خودشون آورده بودن ،‌ بعضيا با كلاه سنگري ، بعضيام هم بادست خالي !! باورنمي‌كنين نه ؟!

... خدايا عجب هوا گرم شده ؟‌!  انگار جهنم اينجا شكاف خورده و دهن باز كرده و داره از اينجا نفس ميكشه !

حالا ديگه ساعت 7 صب رو گذرونده بود بدجوري كلافه شده بودم خيلي گرم بود آب به اندازه كافي تو دست و بال بچه ها نبود مگه ميشد تويوتا‌هاي حامل آب خوردنو تو اون خط با اون شدت آتيش خمپاره و توپ فرانسوي عراقيا آورد جلو و رسوند دست بچه‌ها ؟

قمقمه‌هامون چي شدن ؟! ... اونا كه بابا همون قبل طلوع خورشيد ترتيبش داده شد از تشنگي ، اونم لاجرعه !

يكي دو بار يكي از بچه‌ها يكي يه در فلاسك آب به بچه ها داده بود از اول خاكريز تا ته تهش . ........

...لامصب اين خاكريز چرا اينقد سفته ؟! خاكش رس بود مگه مي‌شد سوراخش كني چه برسه به اينكه يه سنگر برا خودت بسازي و بري توش كه تيري ،‌تركشي ، چيزي از پشت بهت نخوره . بعضيا باندازه بالا تنه‌شون يه سنگر به عمق 10 تا 15 سانتيمتر كنده بودن تا اگه لازم بود فقط از سرو كله شون در برابر تير و تركشا محافظت كنن ....

...گرما هنوز بيداد ميكرد ... تازه اين اولشه !

داشتم له له ميزدم ، عرق از سرو روم همين‌جوري ميباريد ، چفيه‌ها خشك و گردو خاك گرفته مثل كاغذ سمباده شده بودن ، ‌پيشوني و صورتت رو با يه لايه از گردو خاك كه رو سر و صورت نشسته بود خراش ميداد ... بعضي بچه‌ها دراز كشيده بودن پشت خاكريز ، ‌سرو تنه رو كرده بودن تو حفره‌اي كه كنده بودن و چفيه شونو كشيده بودن رو صورتشون تا از آفتاب در امون بمونن .

ساعت 8 صب شده بود از شدت تشنگي و گرما بيحال شده بودم ... نه ! بيحال شده بوديم ، هنوز كار سنگرم تموم نشده بود ، ديگه از كندن نااميد شده بودم خودمو به امان خدا رها كرده بودم ديگه آبي تو بساط هيشكي نبود . لباي بچه ها خشكيده ،‌خاكي ،‌كبود و ‌ترك خورده شده بود،  ديگه هيشكي كاري نميكرد يعني نميشد كاري كني فاصله خاكريز ما با خاكريز عراقيا 150 متر بيشتر نبود " برادرا خاكريز روبرو رو هدف بگيرن و به اون سمت شليك كنن" ......

" آقا دوتا آرپي جي زن بيان يه تانك داره مياد سمت خاكريز "......

با هر جون كندني بود بلند شدم و باتفاق يكي از بچه‌ها دنبال مسئول دسته راه افتاديم يه شيار از خاكريز عراقيا از درست ميخورد وسط خاكريز ما از اون وسط يه تانك عراقي داشت ميومد جلو ! عجب رويي داشت !

تا اومدم به خودم بجنبم همراهم رفت رو خاكريز و يا علي ! .........

دمش گرم ! با همون شليك اول تانك به احترام دقت اون رزمنده كلاهشو از سرش برداشت !؟

آره ! برجكش پريد ! الله اكبر دمت گرم بيا پايين ...

برگشتيم سرجامون ... دوباره با بيحالي شروع به كندن كردم !

"برادر سلام ما داريم ميريم جلو آ !؟‌

با بي حالي و بي حوصلگي برگشتم ديدم محسنه ! از بچه هاي گردان كميل بود با قدو قواره اي نحيف مختص بچه هاي اتابك ! كوچه شهيد نيكبخت ! هميشه خنده به لب !

يه قبضه آر.پي.‌جي رو دوشش تقريبا با گوله‌اش هم اندازه هم شده بودن !

برادر داريم ميريم جلو آ !

هنوز اين آهنگ صداش تو گوشمه " داريم ميريم جلو آ جلو آ‌جلو آ !!

يعني دلت بسوزه ! ‌اينجام من از تو جلوترم !

خنديدم گفتم : به سلامت ! ، دست داديم و جدا شديم ! جدا شديم ! جدا !

اين جمله محسن آخرين جمله اي بود كه ازش شنيدم و هميشه تو گوشم زنگ ميزنه....

ديگه نتونستم طاقت بيارم گرما زده شده بودم با كمك بچه ها سوار خشايار شدم و تا عقبه با اون اومدم !

سه چار روز زير سرم و آمپول و دوا درمون بودم تا اينكه شنيدم بچه هاي گردان كميل از خط اومدن !

خوشحال شدم رفتم بلوكشون ! تو دوكوهه ! قطعه اي از بهشت !

بچه‌ها شون تازه از خط برگشته بودن خاكي و ژولي پولي !

گفتم : بچه‌ها محسن كجاست !؟؟

... يه دفه انگار آسمون غرمبه شده باشه سه چارتا از بچه ها كه دراز كشيده بودن از جا پريدن !

...كدوم محسن !؟

... مير محمدي ... محسن ميرمحمدي !؟

يه لحظه انگار هيشكي حرفم رو نشنيده باشه سكوت ، سكوت و سكوت ، انگار يه چند ثانيه‌اي حيات از حركت افتاد ، هيشكي و هيچي تكون نميخورد .... !

يكي كه نفهميدم كي بود با ناله ضعيفي گفت :

" شهيد شدش !"

اتاق دور سرم چرخي خورد و آوار شد رو سرم ... نه !

يكي ديگه‌م گفت :‌ شهيد شد !

...كجا ؟

... توخط ... جنازه‌ش هم موند ! ... نشد بياريش !

... مطمئنين ؟

... آره بابا ! ...... راستي دوستشي ؟!

... نه !........ بغضمو خوردم ....... پسر عمه‌مه ! ........ حالا چكار كنم !‌.... چطوري به مادر پيرش بگم ؟ .....

....

هر سال درست روز بيست و سوم خرداد ياد حماسه سازيهاي دلاوران جبهه ميفتم ، با خداي خودم عهد بسته‌م هيچ‌ وقت اين روز رو فراموش نكنم !

محسن عزيز !

ما دو تن بوديم  ! ... وقتي مي‌رفتيم ...

تو رفتي و ماندي ! ...

و من ! تنها بازگشتم...

و فراموش شدم !

تو بالا رفته‌اي من در زمينم                         برادر رو سياهم شرمگينم

ياد و خاطره دلاور مردان اسلام مخصوصا شهداي عمليات بيت المقدس 7 و شهيد عزيز محسن ميرمحمدي و پدر و مادر به خدا پيوسته‌اش گرامي باد

متن ارسالی کربلای محمد رضا

دیکشنری (فرهنگ لغت) قیدو

گرچه در میان لهجه ها و گویش های روستاهای دور و بر قیدو ، لهجه قیدویی بسیار به فارسی استاندارد تهرانی نزدیک است (با کمی اغراق !!) اما واژه ها و عبارتهایی هستند که فقط باید در محیط قیدو بزرگ شده باشی که آنها را بفهمی. این عبارات گاها مربوط به نوع کار افراد از قبیل کشاورزی و دامداری دارد و یا زبان عامیانه ای است که در امور روزمره بکار میروند.

با توجه به اینکه هنوز این اصطلاحات و عبارات در جایی مدون نشده به نظر رسید از طریق این وبلاگ اقدام به تدوین این فرهنگ لغت نماییم. چون این کلمات در موضوعات مختلف زندگی قیدویی وجود دارد لذا مناسب است بر اساس اصول فرهنگ نویسی آن را « فرهنگ موضوعی قیدو» بنامیم.  در این نوشته  برخی اصطلاحات و کلمات مربوط به کشاورزی و آبیاری تا آنجا که یادم هست را آورده ام اما تکمیل این کار مشارکت بسیار خصوصا از بزرگترها می طلبد. اگر کلمه ای اشتباه نوشته شده بفرمایید تا تصحیح شود. 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

 فرهنگ موضوعی قیدو         بخش اول - آبیاری و کشاورزی

------------------------------------------------------------------------------

                                                           

ولگو (valgow) جوق رویی راسو کردن
پشک (peshk) آب در اول بهار پس او شب اویاری
وز (جمع: وزا) لقو (loqu) نو به نو (۹ به ۹) یا ۱۸ به ۱۸
جار جوق زدن کرتو (Kartu) باد خنک (۱۵ مرداد)

دراز اویی رفتن چپر (chapar)  یه لنگ و دو پا (تقسیمات زمین)
نمی دونه او به گندم می ره یا به جو او به او شدن لو جوق
قلم (qolom) دسخاله (کمری و سرپایی) سلاب (sollab) و سون (so'un)
کل و پنجه چارشاخ و شن کش ترکتول (taraktol)

این کلمات حسابی آدمو می بره تو حال و هوای صرا دنگ . هوانو . صرا قیدو ، باغمیر و ...

 فعلا همینا. شما هم بگید تا تکمیل بشه.  

 

 

 

 

 

 

 تصويري از ماه محرم روستاي قيدو  (1364)

 6jyznvs81mm8l0msqttr.jpg

 

**عكس مربوطه به روز عاشوراي حسيني سال 1364جلو در منزل حاج ابوالقاسم طاهري كه دسته سينه زني با دم گرم دايي كمال حسيني به مقام شامخ ابي عبدالله الحسين عليه السلام اداي احترام ميكنه و براي ابراز ارادت به شهيد علي اكبرطاهري لختي در جلو منزل پدر شهيد نوحه خوني و سينه زني ميكنن .

توي اين عكس اگه دقت كنين خيلي ها رو ميبينين كه حالا ديگه در ميون مانيستن مثل مرحوم كدخدا ميرمحمدي ،‌دامصطفي نصيري (سقاي دسته هاي سينه زني قيدو) ،‌حاج ميزرا ابوالقاسم طاهري ، آقاي رستمي و ... (روحشون قرين رحمت باشه) همچنين حاج حسن سلوكي هم پشت به تصويره و خيلي ها رو هم ميبينين كه از خداوند متعال طول عمر با عزت براشون آرزومندم . افرادي كه الان اساميشونو به خاطر دارم مثل حاج قربون طاهري حاج سلطون طاهري ،‌حاج ابراهيم طاهري ،آقا محمد حسيني ،‌ حاج ولي‌الله طاهري و اونايي كه شما ميشناسينشون (‌خدا نگهدار همشون باشه)

ياد قيدو ، محرماش ، عاشوراهاش ،‌مسجد خوابي هاش و ... به خير باشه ايشالله ( ضمنا براي ديدن برخي نفرات كه كمتر تو عكس واضح اند حتما از زوم استفاده كنين )‌

ايام به كام

 

    عكس و مطلب ارسالي  : كربلايي محمد رضا 

"چاله خندق"

 

 

 

 

اين مکان معروف که بيش از 200 سال قدمت دارد از سمت شمال به مسجد و حمام عمومی قديم ، از  سمت غرب به برج حيدر آقا عزيز و ازسمت شرق به خانه قديم مرحوم حاج نصرا... طاهری و خانه مرحومه خاله خاتون جان معروف به پزشک روستا محدود می باشد.

 

            يکی از استاديوم های ورزشی آن زمان بود که تمامی بچه ها در آن به انواع بازيها سرگرم بودند مثلا ديوارهای بلند چاله خندق مکان مناسبی برای بازيهای چوچو يا قايم موشک وچوب ،چوب  وکوشک بازی وچوب توپه وکمر بندبازی ودب بازی و... بود که در اين بازيها بچه ها به دو گروه تقسيم می شدند و با  رعايت مقررات آنها بازي می کردند (که البته بعد ها اين بازيها تغييريافته و   و جای آن را فوتبال و واليبال و... گرفته است)

 

           اين چاله خندق مکان اجتماعات عمومی هم بوده است از جمله مهمترين اين تجمعات مراسم عزاداری ظهر عاشورا  است که هنوز صدای نوحه های مرحوم حاج نصر ا...طاهری( با نوحه ،ای عزيز فاطمه دستم به دامانت . . . . . ) با لحن خاص در دور نخل و مرحوم حاج علی اکبر مير محمدی( با نوحه ،مران يک دم ساربان اشتر . . . . .) ومرحوم مشهدی قاسم طلائي (با نوحه ،حسين حسين حسين حسين     اي آه و واويلا حسين )در ميان دسته سينه زنی به گوش می رسد . بعضی اوقات هم محل اجرای تعزيه و يا سخنرانی بزرگان روستا و يا منطقه بود

 

چاله خندق نه تنها در برگزاری مراسم عزاداری بلکه در مراسم جشن وعروسی نيز نقش بسزايي داشت که در آن ايام (قبل از انقلاب)دامادهاي ديروز که پيرمردهای امروزي هستند بعد از ظهر عروسي و بعد از بردن داماد به حمام عمومی و پوشيدن لباس دامادی در وسط چاله خندق بر تخت دامادي می نشاندند و اقوام و دوستان در جلوی داماد به رقص و پايکوبی مشغول می شدند و بر سر آقا داماد شا باش مي رختند

 

              و خلاصه که اين چاله خندق ايستگاه ميني بوس حاج قدرت اسماعيلی هم بود

در نهايت اينکه اين ميدان چند منظوره که از قديم در مرکز روستا طراحی شده است تا به حال در زندگی مردم سهم زيادی داشته است.و امروزه اين ميدان نيز مرکزکار يابی برای کارگران روز مزد و تجمع بازنشستگان ومرکز خريد وفروش کالاهای مازاد برمصرف وعصرها هم محل تجمع جوانان ونوجوانان خسته از سرکار آمده که با خوردن بستنی از مغازه آقا سيد ومبادله smsوگاهی بازی گل کوچک ويا موتورسواری ومانور آنها وگاهی پارک ماشين های مدرن به جای آن اسبهای قشنگ والاغهای جورواجور ديروز، به کار کردهای اين ميدان تاريخی معنای ديگر مي دهد. گرچه ممکن است به دليل اجرای طرح به حساب هادی آن را خراب کنند و نمايي ديگربه آن دهند.

                                                               

 

                                                                      نوشته شده توسط مصطفی طلایی

                                                                             (برگرفته از خاطرات پدرم)

 

 

تیم فوتبال قیدو در سال 1373

  4yasq7gf8rjf6citsyo4.jpg

عکس ارسالی از کربلایی محمد رضا...

به یاد دره برجی و مسابقات فوتبال قیدو........؟؟؟!!

*عكس اولي مربوطه به بهار سال 1373 و مقام دومي جام شهداي روستاي مزاين .

 

*عكس دومي هم مربوطه به بهار سال 1374 و مقام دومي جام شهداي روستاي شهيد پرور و با صفاي قيدو .يادش هميشه به خير

 

* عكس۳  مربوط به جام شهداي گلماگرد (جلماجرد) نوروز سال 1365 كه قيدو سوم شد حالا اگه رديف نشسته ها يه قدري پير شدن ! رديف بالايي ها هنوز به حمدالله سلامتن