گرچه در میان لهجه ها و گویش های روستاهای دور و بر قیدو ، لهجه قیدویی بسیار به فارسی استاندارد تهرانی نزدیک است (با کمی اغراق !!) اما واژه ها و عبارتهایی هستند که فقط باید در محیط قیدو بزرگ شده باشی که آنها را بفهمی. این عبارات گاها مربوط به نوع کار افراد از قبیل کشاورزی و دامداری دارد و یا زبان عامیانه ای است که در امور روزمره بکار میروند.

با توجه به اینکه هنوز این اصطلاحات و عبارات در جایی مدون نشده به نظر رسید از طریق این وبلاگ اقدام به تدوین این فرهنگ لغت نماییم. چون این کلمات در موضوعات مختلف زندگی قیدویی وجود دارد لذا مناسب است بر اساس اصول فرهنگ نویسی آن را « فرهنگ موضوعی قیدو» بنامیم.  در این نوشته  برخی اصطلاحات و کلمات مربوط به کشاورزی و آبیاری تا آنجا که یادم هست را آورده ام اما تکمیل این کار مشارکت بسیار خصوصا از بزرگترها می طلبد. اگر کلمه ای اشتباه نوشته شده بفرمایید تا تصحیح شود. 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

 فرهنگ موضوعی قیدو         بخش اول - آبیاری و کشاورزی

------------------------------------------------------------------------------

                                                           

ولگو (valgow) جوق رویی راسو کردن
پشک (peshk) آب در اول بهار پس او شب اویاری
وز (جمع: وزا) لقو (loqu) نو به نو (۹ به ۹) یا ۱۸ به ۱۸
جار جوق زدن کرتو (Kartu) باد خنک (۱۵ مرداد)

دراز اویی رفتن چپر (chapar)  یه لنگ و دو پا (تقسیمات زمین)
نمی دونه او به گندم می ره یا به جو او به او شدن لو جوق
قلم (qolom) دسخاله (کمری و سرپایی) سلاب (sollab) و سون (so'un)
کل و پنجه چارشاخ و شن کش ترکتول (taraktol)

این کلمات حسابی آدمو می بره تو حال و هوای صرا دنگ . هوانو . صرا قیدو ، باغمیر و ...

 فعلا همینا. شما هم بگید تا تکمیل بشه.