آرایشگاه تین
دا رضا تخصص خاصی داشت در اینکه سر بچه ها رو یه جوری بزنه که شنبه سر صف نه آقای عبداللهی بتونه گیر بده نه حتی آقای کوچکی. همه بچه ها مجبور بودیم با ۴ بزنیم تا سال دوم دبیرستان اما وقتی دیگه رفته بودیم راهنمایی و با سرویس مختلط می رفتیم رباطمراد خیلی از بچه ها دوست نداشتند با ۴ بزنند یا به اصطلاح کچل کنند مخصوصا اگه گوشها آینه بغل می شد. دوست داشتند که صبح ها آبی بش بزنند و یا سایه بونی درست کنند(!).
دا رضا همین کار و به نحو احسن انجام می داد. اون زمان ۲ تا ماشین دستی داشت . یه ۱ و یه ۴ و سر همه برو بچ رو باش میزد. وقتی دو شغله بود (حمومی و سلمونی) هر دو کار رو تو یه office می کرد. آینه هم در کار نبود ، سر تو میدادی بعد از چند دقیقه تحویل می گرفتی. جمعه عصر ها توی تین خیلی شلوغ بود تا برا شنبه آماده بشند برن مدرسه. کلی موهای صاف و موجی و ... کف تین بود. اگه هوا خوب بود هم در هوای آزاد جلوی حمام سر بچه ها رو می زد. یه صندلی Arm Chair داشت با یه پارچه کرم رنگ که یه تکونی بهش می داد و دور گردن نفر بعد مینداخت. با پول حموم جمعا ۱۰ یا ۱۵ تومن می شد.
بعد که دو شغله بودن رو دولت منع کرد آرایشگاه منتقل شد به یه اتاق خیلی تاریک در چاله خندق کنار مغازه آقالی. الان ظاهرا خراب شده. یه روزی اونجا محل گیم بچه ها بود البته فقط فوتبال دستی. دا رضا در این مکان جدید یه آینه دست مشتری می داد که بایستی تا آخر جلوی صورتت نگه داری، حیف که از بس نور کم بود چیزی نمیدیدی. البته از آب پاش هم ایشون استفاده میکرد.
بعد از مدتی آرایشگاه به اون طرف خیابون کنار خونه آقا مرتضی حسینی منتقل شد. اونجا پر نور تر بود و دو تا آینه بود. دا رضا مشتری غیر قیدویی هم داشت. آخر کار هم یه آینه پشت سرت می گرفت ببینی چطوره!
قیمت ها هم بر اساس تورم و امکانات و مدلهای مختلف مو تعیین می شد. یادمه با ۱۰ تومن برا زدن با ۴ شروع می شد تا ۵۰ تومن برا سر و صورت.
عباس آقای طاهری (میرزا عباس خودمون) می گفت : من همه مدلهای دارضا را دوست دارم غیر از اینکه برا کوتاه کردن جلوی مو مثل بچه ها با شونه مو ها را صاف می کنه رو پیشونی بعد با قیچی بصورت گرد یا خط مستقیم قیچی می کنه!
البته دا رضا پذیرش خصوصی در منزل خودش و یا ارایه سرویس سیار در منازل مشتریان را هم داشت.
الان نمیدونم این آرایشگاه کجا مسقره؟ و دا رضا این تجربه ارزشمند رو آیا به دیگری منتقل کرده یا خیر. به هر حال خدا ایشو ن را عاقبت به خیر کند. وقتی سرش شلوغ بود می گفت سرت رو بذار اینجا بعد از ظهر بیا ببرش!
بسم الله الرحمن الرحيم